| |
| شنبه 31 خرداد ماه سال 1382 |
|
|
دلم واسه یه سهراب خوندن سیر تنگ شده.دلم واسه یه خط تمرین کردن تنگ شده.دلم واسه تمیز کردن اتاقم تنگ شده.دلم واسه اینکه با مریم بشینیم و پشت سر وبلاگ نویسا غیبت کنیم تنگ شده.دلم واسه کلاسای مزخرف دانشگاهمون تنگ شده.دلم واسه ورجه وورجه کردن تنگ شده.دلم واسه وبلاگ خوندن تنگ شده.دلم برای بی خیال بودن تنگ شده.دلم برای زندگی کردن تنگ شده.دلم برای یه نفس راحت کشیدن تنگ شده.دلم تنگ شده… |
|
|
| |
| جمعه 30 خرداد ماه سال 1382 |
|
-1این جریان شیشه شکستن(البته همه شون رو باد میشکنه!!) برای هیچ کس که سود نداشته باشه برای یه عده سود داره: -از ساعت 2 تا صبح که هی این نگهبان های بیچاره زنگ میزنن؛منم از خواب بیدار میشم و دیگه خوابم نمیبره و از ناچاری درس میخونم. -وای وای؛این شیشه برها چه سودی میکنن؛فکر کنم از این به بعد برج سازها باید برن پیش این شیشه برها شاگردی. -2 تو رو خدا یکی بیاد به من access یاد بده.(اشک… اشک… ) -3 دیروز که بچه فهیمه رو توی بغلم گرفته بودم یهو به ذهنم رسید که نکنه خدای نکرده خدای نکرده اون بلایی که سر حسان اومد؛سر اینم بیاد.باورتون نمیشه وسط مهمونی چقدر داغون شدم.بعد از مرگ حسان امکان نداره یه بچه ای رو ببینم و یاد حسان نیفتم.نمیتونم فراموشش کنم؛نمیتونم نسبت بهش بی تفاوت بشم.نمیتونم…
|
|
|
| |
| پنجشنبه 29 خرداد ماه سال 1382 |
|
-1امروز صبح زود به بابا زنگ زدن که شیشه فلان بانک رو شکستن.نگهبان بانک موجودیها رو کجا ببره. من که اصلاً باورم نمبشد که بعضی ها تو خیابون ها راه میفتن و شیشه میشکنن!!!!!!!!!!!!!!!!!! بابا کوتاه بیا؛بیخودی جو گرفتتت؛مثل آدمیزاد حرفت رو بزن؛چرا شیشه میشکنی؟!!؟مگه اینجا عراقه؟!!شیشه میشکنی ادعات هم میشه؟واقعاً که.!با این کارا که کار درست نمیشه. -2 من دیگه واقعاً به خرس های قطبی حسودیم میشه؛آخه اونا کمبود خواب ندارن.
|
|
|
| |
| سه شنبه 27 خرداد ماه سال 1382 |
|
مشترک مورد نظر شدیداً امتحان دارد. از درگاه حق برای او طلب آمرزش کنید. پروردگار به او رحم کناد. روحش شاد و عمر امتحانش طولانی مباد.
|
|
|
| |
| دوشنبه 26 خرداد ماه سال 1382 |
|
-1من دیشب نی نی هه رو دیدم.عاشقش نشدم.آخه اندازه پاهای الان اون درست اندازه پاهای من تو 3 سالگی هستش.نه اینکه اون خیلی درشت باشه(اون فقط 3 کیلو و 250 گرمه)؛تازه 100 گرم هم وزنش از من(اون موقع که دنیا اومده بودم)کمتره.با این حال اینا باعث نمیشه که من دوسش نداشته باشم.راستی اسم پسشنهادی من نهال بودش؛به نظر شما خوب بودش؟؟؟؟ -2 من توی برنامه ریزیم اشتباه کردم(از بس که به خودم مطمئنم)ودقیقاً24 ساعت کم آوردم.و به خاطر همین گند میزنم به این دو تا امتحان اولی(نه که بقیه رو نمی زنم). امروز میخواستم مثلا صبح زود ساعت 6(!!!!!!!) بلند شم درس بخونم؛به خاطر همین دیشب نیم ساعت زودتر رفتم که بخوابم.اما نمی دونم چرا تا ساعت دو و نیم خوابم نبرد؛منم برای اینکه لج خودم رو در بیارم؛بلند شدم و تا ساعت 5/5 درس خوندم.(حالا لازم نیست بگین انگار شق القمر کرده؛خوب برای من شق القمر بود).دفعه اولم بود که نصف شب بیدار میموندم و درس میخودم.بعدش هم تا صبح زود نه ونیم خوابیدم.خدا واقعاً به جوونیم رحم کنه. -3 خیلی چیزای دیگه هم میخواستم بنویسم ولی واقعا وقتش رو ندارم.
|
|
|
| |
| یکشنبه 25 خرداد ماه سال 1382 |
|
بچه فهیمه خانم دیروز در چنین ساعتی به دنیا اومد.منم یک ساعت دیگه دارم میرم ببینمش.خدا کنه به پسر خالهِ نرفته باشه.آخه من بچه زشت رو دوست ندارم. هنوزم این بچه اسم نداره.من در مورد چند تا اسم با فهیمه صحبت کردم؛از جمله اسم های پیشنهاد شده توسط شما.ولی هیچ کدوم به تصویب نرسیدن.می خواین بگم چرا تصویب نشدن؟ -1 رزگل:رز یه کلمه خارجی هستش و فارسی اصیل نیست. -2 گلناز:آدم یاد فیلم گلناز میفته.بچه ها هم هی قراره بخونن گلناز مثل گلی بود که گفتن پرپر گشته….. -3 نازگل:البته من با این اسم مشکل چندانی نداشتم ولی به اینجا که رسیدیم فهیمه گفت دیگه اسم های گل گلی رو نگو.!! -4 یاس:اسم دختر خاله من یاسمن هستش.و اسم باید تک باشه -5 ساغر:اصولاً کلماتی که حروف:غ ؛ق ؛خ؛چ؛ رو دارند تلفظشون مشکله و …. اینا اسم های پیشنهادی شما بود.اسم جدید لطفاً؟؟؟
|
|
|
| |
| شنبه 24 خرداد ماه سال 1382 |
|
|
خدایا دوباره گم شدی؟!!دوباره دست منو ول کردی!!!!قربونت برم بیا؛حوصله قایم موشک بازی رو ندارم.من اصلاً نگران خودتم که خسته نشی.آخه منم آدمم که عمدنکی منو بردی تو جاده خاکی که مجبور شی بغلم کنی.بیا من رو ببر تو یه جاده آسفالت؛بعدشم بذارم زمین.همین که دستم رو بگیری؛به جون خودم کافیه(چه کم توقع).قربونت برم ناز نکن دیگه؛اونم تو فصل امتحان ها. |
|
|