سه شنبه 25 شهریور ماه سال 1382

1-خیلی بامزه است،آدم بره تولد دختر خاله اش،تمام مدت همه بزنن و برقصن و تو محکوم به فیلمبرداری باشی.اون وقت تو آخر کار بی شرمانه و خیلی دیسیپلین جلوی خودشون،ادای رقصشون رو در بیاری.

حالا نمیخواد لوس بشین و کار یاد بگیرین.(برای این که جنس این دخترا رو من میشناسم؛همه شون سر و ته از یه کرباسن.)لازم به توضیحه که مهمونی بسیار خصوصی و خانوادگی بود.منظورم اینه که خیلی زشت و در اوج بی ادبیه که آدم این کارا رو توی هر مهمونی تولدی انجامش بده...بابا جون من،واضح اینکه من نمیخوام بد آموزی داشته باشم....وای کُشتم خودمو تا بگم چی میخوام بگم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

2-ایشون با بدجنسی تمام دست منو رو کرده.البته خودم گفتم که لعنت بر خودم باد...البته نمیخواد همه اش رو باور کنید،به عنوان مثال بنده خیلی هم ولخرجم!!!!!!!!!!!!

3-کسی برای درد استخوان مهره پشت گردن دوا درمونی سراغ نداره!!میدونید،خیلی بده آدم به تنهایی یه عالمه مبل رو جابجا کنه.

4-بنده باید 30 صفحه گزارش کارآموزی تایپ کنم و هنوز هیچی به هیچی(اشک...اشک...اشک...)


عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 113841