سه شنبه 25 آذر ماه سال 1382

یه قاشق شکر توی چاییم ریختم،چایی رو هم دارم با بیسکوییت میخورم.ولی نمیدونم چرا حس میکنم دارم چاییِ تلخ میخورم...
.........................................
توی این 24 ساعت گذشته،فقط 15 دقیقه اش رو بیرون از اتاقم بودم،احمقانه است،نه؟؟چه اهمیتی داره....شایدم فردا نرفتم دانشگاه.دارم زر میزنم،معلومه که میرم.درسته که غمناک هستم ولی روانی که دیگه نشدم....
........................................
چیکار میشه کرد؟؟؟؟؟؟به این سرعت نمیتونم تصمیم بگیرم.باید اول ترمیم بشم...یه چسب خوب سراغ ندارین؟؟؟؟
........................................
با تشکر از ایشون که من هر وقت افسرده میشم،میان تغییر و تحول در اینجا به وجود میارن...


عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 114024