| |
| سه شنبه 4 آذر ماه سال 1382 |
|
1-شش ساعت برنامه نویسی...موفقیت نسبی...اصلاً اذیت نشدم... 2- این دفعه سوم بود.ببینین نی نی کوچولو،فکر نکن اگه بخوای همین جور ادامه بدی و روی اعصاب من قدم بزنی،من همین جور واست لبخند میزنم و دندون روی جیگر میذارم.تو اونقدر بی اهمیت هستی که من بتونم بدون عذاب وجدان تبدیل به یه گربه ی وحشی بشم و حسابی حالت رو بگیرم.پس کاری نکن که رَم کنم... ۳- احساس میکنم میتونم 24 ساعت تمام رو به موسیقی و آهنگ گوش بدم.اعم از جواد،دمبل دیمبول،خیش خراشما،سنتی،ملایم،خارجکی.... ۴- من ریسک میکنم،حتی اگه موفق نشم... ۵- بعضی وقتا احساس میکنم نمیتونم تحمل کنم و به طرز فجیعی دلم میخواد شمال باشم.10 ساعت روبروی دریا بشینم و به اون خطی که توی نقاشی بهمون یاد دادن،خیره بشم."افق:خطی که آسمان و زمین بهم میرسن".آره،الان مدتیه که من دارم برای دیدن اون خط بال بال میزنم... ۶- «دوره فشرده درس شیمی "گذشته" تو "الکل"حل نمیشه،اینو مطمئنم!» از وبلاگ :دوباره صبح شد هر کی این وب رو نخونده نصف عمرش بر فناست.نوشته هاش نابه،ناب... ۷- توصیه ایمنی:از ریختن خورده شیشه،جلوی پای من بشدت بپرهیزید. توصیه های ایمنی رو جدی بگیرید.
|
|
|
| |
| دوشنبه 3 آذر ماه سال 1382 |
|
|
اصلاً دلیلی وجود نداره که هر چی ملت دوست دارن و خوششون میاد،تو هم دوست داشته باشی و خوشت بیاد. چه فیلم مزخرفی دیدم.یک مشت قهرمان ابلهِ کله شق.مخصوصاً اسکارلت و رت،آخه آدمم این همه خر میشه؟؟؟؟؟منو باش که دیشب 2 ساعت از خوابم زدم و این فیلم رو دیدم. ..................................................................... امیدوارم فردا عید باشه،وگرنه فردا باید بلند شم برم دانشگاه تا پروژه کامپایلر رو بنویسیم.من اصلاً حوصله سر و کله زدن با هیچ برنامه ای رو ندارم.فکرم مشغوله،باید به مغزم سر و سامون بدم.باید تصمیم بگیرم که میخوام ریسک کنم و آزادانه زندگی کنم.یا میخوام همین روش رو ادامه بدم و زندگی جبری داشته باشم.اگه بخوام میتونم از پس دومی بر بیام،البته به قیمت از دست دادن خیلی چیزها.اما مطمئن نیستم اگه اولی رو در پیش بگیرم به هدفم برسم،شاید برای شروعش خیلی دیر شده باشه....خیلی دیر...باید فکر کنم...امیدوارم این فکر کردنا نتیجه داشته باشه.چون هیچ بعید نیست تو یه حلقه for بیوفتم که آخرش سمیکلن داشته باشه.... احمقانه است،من دارم در مورد روشی که میخوام در پیش بگیرم فکر میکنم،در حالیکه همش دارم شعر "بالاخره میمیری"رو مرتب برای خودم میخونم.
|
|
|
| |
| یکشنبه 2 آذر ماه سال 1382 |
|
|
همیشه یادت باشه،به کسی که داری محبتت رو خرجش میکنی،لیاقتش رو داشته باشه.چون بعضیا واقعاً بی لیاقتن. از:فیلسوف بزرگ من...... واقعاً شرم آوره که من تازه حالا فهمیدم چرا مردم راه به راه اسم وب هاشون رو میذارن پاهای کثیف....واقعاً شرم آوره.... من نمیدونم چرا ملت اسم وب هاشون رو پاهای کثیف و بالا افتادن میذارن ولی" بالاخره میمیری"نمیذارن. ... «می تونی نرمش کردن رو از سر بگیری، اما وقتی موسیقی تموم بشه،میمیری. توی اتومبیل کمربند ایمنی هم ببندی،باز میمیری. از نیکوتین فاصله بگیری،باز میمیری. می تونی ورزش کنی تا چربیِ رانهایت آب بشه، خوش تیپ تر و تودل بروتر میشی،اما باز میمیری. حمام آفتاب هم که نگیری،باز میمیری. می تونی اون بالا،تو آسمون،پیِ بشقاب پرنده بگردی شاید اونا رو به مریخ ببرن،اما اونجا هم بالاخره میمیری. بالاخره میمیری،در نهایت میمیری. آخر،یک زمانی،میمیری. با کفش های ریبوک و نایک و آدیداس میتونی تو آسمونا سیر کنی،اما اونجا هم بالاخره میمیری. می تونی خودت رو منجمد کنی و در زمان معلق بمونی، اما همین که یخت رو باز کنن،بالاخره میمیری. می تونی خودت را از شر فشار های روحی خلاص کنی،استراحت کنی، آزمایش ایدز،و تست ورزش بدی، به غرب،اونجا که هوا آفتابی است و از رطوبت خبری نیست نقل مکان کنی و تا صد سال زنده بمانی اما بالاخره میمیری. سرانجام،در آخرِ کار میمیری. پس بهتره حالا که زتده هستی از زندگی لذت ببری قبل از اینکه غزل خداحافظی رو بخونی، چون بالاخره،در آخر کار میمیری.» "شل سیلور استاین" چقدر خنده دار و بانمکه که هر چی هم که خودمون رو خفه نکنیم،بالاخره می میریم.چه رمانتیک و هیجان انگیز....بهتره به این جک بامزه بخندیم،چون در هر صورت،آخر کار میمیریم ........ |
|
|
| |
| یکشنبه 2 آذر ماه سال 1382 |
|
|
--خرافات در غرب: توضیح:چند روز پیش اینا رو خوندم : ۱- اگر تخم کلاغ رو بدزدید،میمیرید. توضیح:این روش،ساده ترین و راحت ترین روش کشف شده برای خودکشی میباشد... ۲- اگر بعد از غذا خوردن بلافاصله دراز بکشید،تبدیل به گاو میشوید. توضیح:البته اگه مثل گاو غذا بخورید هم،گاو میشوید.اصولاً راههای زیادی برای گاو شدن وجود داره.... ۳- اگر در راه به دختری مو قرمز برخورد کند،باید برگردد و مسافرتش را از اول شروع کند. توضیح:بیخود نیست اینقدر تصادف زیاد شده،برای این که دخترای مو قرمز موهاشون رو رنگ میکنن.... ۴- اگر در شب سوت بزنید،مارها به سمت شما می آیند. توضیح:نتیجه میگریم که هندی ها سوت زنان نادانی هستند. ۵- برای اینکه سرفه تان قطع شود باید یک تار از موهایتان را بکنید،آن را در میان دو تکه نان کره مالی شده بگذارید و ان ساندویچ را جلوی سگ بیندازید. توضیح:حالا خوبه نگفته خودتون بخورید....بی خود نیست قیمت سگها در زمستان سرسام آور میشه،پس بگو... ۶- هرگز کفشتان را روی تخت نگذارید وگرنه یکی از اعضای خانواده تان میمیرد. توضیح:معلوم میشه سمیه و شاهرخ اهل مطالعه نبودن،وگرنه از راه دیگه ای عمل میکردن... ۷- اگر میخواهید بختتان باز شود: پای یک خرگوش را در جیبتان بگذارید، برای یکی از دوستانتان زغال ببرید، یک سکه در ته کفشتان بگذارید، یک تکه سنگ یشم یا چشم گربه به خودتان آویزان کنید. توضیح:حالا میتونید قاه قاه بخندید و این جک رو برای بقیه هم تعریف کنید....(چشم گربه به خودمون آویزون کنیم  ...) |
|
|