جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 9 دی ماه سال 1382

که چی مثلاً؟؟مثلاً میخواستی بگی خیلی زور داری،خیلی قدرت داری؟؟زرنگی،خونه های خشتی گلی رو خراب میکنی!!!هر چی سنگه جلو پای لنگه.آهان بریم هزار سال خدا رو شکر کنیم که تو یکی از این شهرها نخواستی زهر چشم بگیری،که اگه میشد یکی هم زنده نمیموند،که یعنی خیلی منت سرمون گذاشتی.که اگه زر زیادی بزنم همین بلا رو سر خودم میاری.نه باریکالله... چشمم روشن،دست عمه ام درد نکنه،تو اگه خیلی راست میگی این الم شنگه رو یه جوری جمع و جورش کن.دِ اگه خیلی راست میگی،بگو الان این جماعت بی پدر مادر چه خاکی تو سرشون کنن.کنسرو واسه شون ننه میشه؟،کمپوت واسه شون بابا میشه؟چادر های صحرایی براشون خونه میشه،مدرسه میشه،دانشگاه میشه؟اشک و آه و ناله واسه شون امنیت میشه؟بخاری میشه؟....آهان،ملت همیشه در صحنه!!!.اینا رو اینطوری نگاه نکن،پس فردا همه چی یادشون میره،همون طور که رودبار یادشون رفت،که اگه نرفته بود،بم به این فجیعی خراب نمیشد...یا اصلا یادشون هم بمونه،اینا به زور برای خودشون خونه دست و پا کردن،چه جوری این همه خونه و مامان بابا و مدرسه و امکانات اولیه و هزار جور چیز دیگه بیافرینن؟؟؟دِ بگو دیگه،از کجا بیارن؟؟...آهان،دولت،دولت اگه راست میگه اول شهر های ویران شده ی دوران جنگ رو سر و سامون بده....دیدی،حالا دیدی،هیچکی هیج غلطی نمیتونه بکنه.اصلا چی از جون این مردم بدبخت میخوای،هر روز یه بازی،هر روز یه مسخره بازی.یه بار جنگ،یه بار سیل،یه بار خشک سالی،یه بار زلزله...بیا برو جل پلاست رو جمع کن،خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه،بچه پررو،روشم میشه هر روز هر روز،ول کن هم نیست،مثل کنه چسبیدی بهمون که چی مثلا؟؟اوهوی با توام ها... لال که هستی،کر که دیگه نیستی!!!هر چه زودتر گورت رو گم کن که دیگه نمیخوام ریختت منحوست رو ببینم،زودتتتتتتتتتتترررر....


عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 114066