| |
| سه شنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1383 |
|
|
**خسته ام،خسته....هم جسماً هم روحاً هم مغزاً......... همه چی مسخره است،نه؟مخصوصاً ما آدما که عین یک مشت مورچه میمونیم که عین احمقا فقط میدوییم دنبال سر سوزن شیرینی.واسه گول زدنه ها،واسه فریب دادن،شیرینیه رو میگما....من که گفتم زیادی جدیش گرفتیم،در حالیکه خیلی جدی،مسخره است. **این روزها بد جور اجغ وجغ شده ام.... خشک،خشن،جدی.ووروجک،شیطون،بلا.ساکت،آروم،خجالتی.شادان،خندان،قهقه زنان.حساس،ضربه پذیر،شکننده.بیخیال،بی رگ،کدو.شلم شوربا و وسواسی.مصمم،سرسخت و در عین حال شکست پذیر.و رقیق.آره،رقیق.اونقدر رقیق که میتونم ساعت ها برای ماهی مرده ای اشک بریزم و دستمال خیس کنم......من که از همان اول گفتم که چه آدم مزخرف و بیخودیم................. |
|
|
| |
| دوشنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1383 |
|
|
به زودی این کار را خواهم کرد.نخواهم گفت.آرام و سریع و در سکوت..آن طور که خودش هم نفهمد.دستش را خواهم گرفت.به گورستان خواهیم رفت.گوری خواهم کند.و او را در آن گور به خاک خواهم سپرد.بر سر گورش مرثیه ای هم نخواهم خواند،اشکی هم نخواهم ریخت....و این،همه چیز را تلخ خواهد کرد...و این تلخی تا مدت ها رهایم نخواهد کرد....... ولی این کار را خواهم کرد،به زودی........ |
|
|
| |
| شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1383 |
|
|
زمان:جمعه شب،ساعت 10 مکان:روبرو سینما جمعیت انبوهی داخل سینما،توی سالن وایسادن.و جمعیت انبوه تری خارج از سینما.و از اون تعجب برانگیز تر تعداد زیادی از بچه های دانشگاهمون!!!!!!! اعلام میشه که ظرفیت تکمیله و بلیط ای فرو خته نخواهد شد.جمعیت شروع به اعتراض میکنن و چند پلیس!!!!!فقط نظاره گر هستن....مامان خانم تشخیص میده که محیط برای موندن مناسب نیست.و مثل دو بچه ی آدم،زودی بر میگردیم خونه..........
زمان:شنبه صبح،ساعت 10 مکان:داخل سالن سینما جمعیت تقریباً اندکی اومدن.اکثراً خانم های تقریباً میانسال.....شایعه است که ممکنه به زودی نمایش فیلم رو توقیف کنن!!!!!! اونقدر ها هم فیلم قدری نبود.یعنی اصلاً از سمبلیک و نماد و تفکر برانگیزی و از این جور حرفا توی فیلمه دیده نمیشد.اما از اول فیلم تا آخرش رو میتونستی دستت رو بذاری روی دلت و همش بخندی....فیلم شباهت زیادی به فیلم "لیلی با من است" داشت.در واقع محتواش یکی بود و ظاهرش و هنرپیشه اش!! عوارض بعد از فیلم:فک شما درد خواهد گرفت!!!!!!!!!!! |
|
|
| |
| جمعه 11 اردیبهشت ماه سال 1383 |
|
|
اندر حواشی مراسم عقد دختر دایی:(حالا انگاری واجب کرده که من اندر حواشی همه چی رو بیام بگم!!!!!!!!!) ساعت هفت بعد از ظهر مراسم عقد بود،در حالیکه من تا ساعت شش و نیم توی پاساژ ها و مغازه ها دنبال یه لاک هم رنگ مرواریدهای صورتی گردنبندم میگشتم(منم مثل تو از این احساس لزوم در سِت کردن همه ی چیزای مزخرف با هم،کفرم در میاد،اما فرق من و تو اینه که تو دنبالش نمیری اما من اونقدر موجود بیخودی هستم که دنبال این جور کارای مزخرف برم). آقاهه میگفت:"خانم همه ی قیمت های ما مناسب هستن".حیف که عجله داشتم وگرنه حالیت میکردم قیمت مناسب یعنی چی!!!!!!!!!!!! همون لباسه رو پوشیدم با یه کفش پاشنه بلند حسابی، و هشتصد و شونصد و پونصد نفر گفتن عین مانکن های هندی شدی.تصور کن چقدر توی ذوق شریف من میخورد.برای این که من از اینکه بگن شبیه کسی شدم بدم میاد،دیگه چه برسه بگن شبیه هندی ها شدم.اَه اَه اَه اَه.....خیلی اَه اَه.....اصلاً به جهنم.... در طول مهمونی مدام مجبور بودم به همه تذکر بدم که خیلی دور و بر من راه نرن.چون هیچ بعید نیست که کله پا بشم و پاشنه کفشم بره توی چشمشون.آخر شب هم دیگه نمیتونسم راه برم.همش تقصیر این مامان خانم زورگو هستش.من بهش گفتم نمیتونم با این کفشای پاشنه بلند سر تیز راه برم.مامان جون هم خیلی شیک فرمودند:غلط کردی،باید یاد بگیری...واقعاً متشکرم همکاری!!!!!!!! میدونی،اختلاف نظر وجود داشت.یه عده میگفتن عروس از داماد خوشگله تره.یه عده دیگه میگفتن داماد از عروس خوشگل تره....... داماده در کل آدم تقریباً برازنده ای بود.خوش قیافه،خوش تیپ،تحصیل کرده و از همه مهتر این که وقتی حرف میزد آدم میفهمید چی میگه.ولی یه عیب خیلی غیر قابل تحمل داشت و اون هم این بود که زیادی زر میزد.تعجب میکنم که دختر داییه چه جوری تا حالا پسره رو از پنجره پرت نکرده بود بیرون!!!!!!!والا،شوخی که نداریم.آخه آدم هم اینقدر حراف میشه!!!!! خیل خب دیگه،بسه.حوصله ندارم بقیه اش رو بگم...... |
|
|
| |
| چهارشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1383 |
|
|
هی تو....فقط به درد یه کار میخوری،اینکه بذارنت لای سنگ های دیوار چین....باور کن از اینی که هستی خیلی بهتره....... ********************* راستی نظرنت در مورد کتاب فروشی آن لاین چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
|
| |
| سه شنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1383 |
|
|
**رام کردن یه بز سرکش وحشی،از یه گربه اهلی خونگی بر نمیاد.به خاطر همینه که عطای نداشته اش رو به لقاش میبخشه. **میدونی،آدما بعضی اوقات عوض میشن،مثل من.آدما بعضی وقتا سگ میشن،مثل من.حتی احساس عذاب وجدان هم نمیکنن،مثل من.تقصیرِ این بعضی آدما نیست،مثل من.تقصیر بعضی دیگه آدماست که با خودخواهیشون،کدو سازی میکنن،مثل اون.... **وقتی باد اومد،پنجره ی اتاقم رو بستم.فکر میکنی دلیلش چی باشه؟؟..... **حدود یه هفته است که من و یه عنکبوت سفید تپلی،زندگی مسالمت آمیزی رو شروع کردیم.یه کم عجیبه که ازش نمیترسم.میدونی،تا وقتی که نخواد دست زن و بچه اش رو رو ور داره بیاره اینجا،من مشکلی باهاش ندارم.اما بعدش رو ضمانت نمیدم!!!حالا لازم نیست بیای بگی:الهی مادر،به پای هم پیر شین!!! .... **راستش رو بخوای،میخواستم امروز یه عکس بذارم اینجا.ولی فعلاً پشیمون شدم تا زمانی که این تبلیغ آیینه دق من،این بالا گذاشته شده.... **راستش رو بخوای،امروز رو میتونی بین نوشته ها دنبال ارتباط هاشون بگردی.چون بهم ربط دارن........ |
|
|
| |
| یکشنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1383 |
|
|
واقعا که ما سه تا رو(منو مامان و خانم خیاط)گندمون بزنن.من به خاطر این مدل بلند و کشیده دادنم،مامان رو بخاطر انتخاب رنگ پارچه که به این تندی و جیغی یه،و خانم خیاط بخاطر اینکه تا اونجا که تونسته لباس رو تنگ و اندامی دوخته.یه کفش پاشنه بلند حسابی هم که بپوشم دیگه حتماً توی یکی از این فشن های هندی رام میدن.تازه کلی هم بخاطر رنگ پوستم طرفدار پیدا میکنم.فقط ایرادش اینه که اون وسط با مغز کله پا میشم و ملت خیلی شیک به ریش مبارکم میخندن.چرت میگم،نه؟از بس بخاطر این لباسه که اینجوری از آب در اومده،کفریم و لجم گرفته.حالا همه ی اینا به درک.توی این هیری ویری میان ترم پایگاه هم دارم.تا پارسال بخاطر حجم کار میان ترم، این درس رو تستی میگرفتن.اما حالا چی شده؟به ما که رسید،آسمون تپید.استاد معظم یادشون افتاده بهترین روش امتحان گرفتن،طراحی سوال به صورت تستی،تشریحی،جا خالی دادنه!!!!!!لابد پایان ترم هم میخواد جمله سازی بده!!!!آخه آشغال(درسه رو میگم)حفظیه.پدرم در میاد تا این امتحان کوفتی رو بدم........ ************* به قول این ققنوس(لینکش همین بغله،البته فکر کنم)،یه کم هم برم بالا منبر: بعضیا ذاتاً آدم بدی نیستن.گاهی اوقات خیلی هم خوبن.اما امان از وقتی که بخوان ثابت کنن آدم بزرگی هستن.اونوقته که همه چی خراب میشه.اشتباه نکن،آدم بزرگی هم میشن.اما یه آدم بزرگ بد.... |
|
|