Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 7 مرداد ماه سال 1383

قبول دارم که هر شیش تا بچه ی توی این دو تا عکس،خیلی ملوسن.ولی اگه گفتی من مرده ی کدومشونم؟


                  


شنبه 3 مرداد ماه سال 1383

خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.
خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.
خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.
خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.
خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.
خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.
خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.
خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.
خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.
خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.
خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.
خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.
خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.
خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.
خواهش میکنم،تحمل این یکی رو ندارم.


پنجشنبه 1 مرداد ماه سال 1383

دارم به یه آهنگ قدیمی گوش میدم.آروم و ملایم.....درسای سه تارم به جاهای بامزه ای کشیده شده.کلی خوشم اومده ازش.....به زور و جبر زیادی دارم با این دختر خاله بد قلقم کنار میام.خدا کنه به این زودیها حوصله ام از دستش سر نره.تا اینجاش رو که خوب کوتاه اومدم.....
من اصولا آدم سست و شکننده ای هستم که با روی دادن کوچکترین مساله ای،خیلی زود حوصله ام سر میره و اونو به حال خودش رها میکنم.اما نمیدونم چرا توی این چند برخوردی که با چند تا استاد(به خاطر پروژه)داشتم.اونا به نظرشون اومده که من آدم سرسختی هستم که یه عالمه پشتکار داره.نمیدونم چرا؟شاید دلیلش این باشه که این جور مواقع خیلی زیاد جدی میشم.و همین باعث میشه اونا برداشت اشتباه داشته باشن.در هر صورت مهم نیست.....
دنبال یه خلخال با نگین های کوچیک آبی و آویزای کوتاه نقره ای میگردم.(کدوم دیوونه ی نادونی رو دیدید که این جور چیزای سبکی رو توی بلاگش بنویسه؟!!!!)
این همه انکار به خاطر چیه؟نمیدونم......شاید نبایستی اینقدر رک ازش میپرسیدم.مطمئنم که بهش بر نخورده.شاید فقط کمی توی ذوقش خورده،به خاطر این همه صراحت و جسارت......
نمیتونم توضیحش بدم،مدتهاست زیر تلی از خاک پنهونش کردم.شاید به زودی خاکها رو کنار زدم.....


<<    1      2   
عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 114003