جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 28 تیر ماه سال 1384

-میره رو اعصابم و برمیگرده.میره و برمیگرده.بعضی وقتا محکم نگه اش مدارم که نتونه جُم بخوره.اما مثل ماهی میمونه،همش لیز میخوره و در میره.اونوقت میره و برمیگرده،میره و برمیگرده.

میدونی راه حلم اشتباهه.نباید سعی کنم که بگیرمش یا به زور تحملش کنم.حتما یه راه حلی برای دور زدنش وجود داره.

-میدونی من اصلاً آدم پوست کلفتی نیستم ولی سعی میکنم ظاهرم رو اینطور نشون بدم.این احمقانه ترین بخش زندگی منه.احمقانه ترین....

-باید دستش رو بگیرم و آروم پرتش کنم بیرون.هیچ اتفاقی براش نمیوفته.یه خال کوچیکم بر نمیداره.دفعه اولم که نیست.وگرنه اون یواشی دستم و میگیره و پرتم میکنه ته یه مرداب.نگین که یخ توی فریزم،وقتی هول داده شدم توی مرداب،اونوقت شما ها میایین بکِشونینم بیرون؟؟؟نگید که اینقدر ادما ماه شدن که باورم نمیشه!

-دلم کلاس شعرم رو میخواد و کمی هوای زمستونی.

 


عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 113959