مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 30 خرداد ماه سال 1386
بازم همین جوری!!
     

سه شنبه 29 خرداد ماه سال 1386

مهمه.همه چی مهمه.مهمه چی می خوری،مهمه چی می خونی،چی گوش میدی.مهمه کارت چیه،فکرت چیه،عقیدت چیه.مهمه چی دوست داری،مهمه چی دوست نداری.مهمه دوستات کین،با کیا می گردی،با کیا حال میکنی.مهمه کیا رو دوست نداری،از کیا متنفری.مهمه کِی دوست داشتی،کِی عاشق شدی،یا اصلا دوست داشتی یا عاشق شدی.مهمه حال کیا رو می گیری،مهمه کیو بغل میکنی،مهمه تو دهن کی می زنی.مهمه کجا هستی،کجا زندگی می کنی،کجا می خوای زندگی کنی.مهمه آرزوهات چیه،آمال هات،آرمان هات.مهمه روزا چه غلطی می کنی و شبا به چی فکر می کنی.مهمه چه گذشته ای داشتی،باهات چه رفتاری داشتن،باهات چه رفتاری دارن،باهاشون چه رفتاری داشتی،باهاشون چه رفتاری داری.مهمه کدوم مدرسه رفتی،کدوم دانشگاه،کدوم خونه،کدوم خانواده،کدوم محیط.مهمه کی دنیا اومدی،چه جوری،چرا.مهمه کی می میری،چه جوری،چرا.مهمه کدوم قبرستون خاکت میکنن،مهمه بعدش از قبرت میکشنت بیرون یا نه...همش مهمه.حتی اگه روزی صد دفعه بگی:مهم نیست.


دوشنبه 28 خرداد ماه سال 1386
همین جوری!

یکشنبه 27 خرداد ماه سال 1386

وقتی بی خوابی زده به سرم،وقتی دارم سلانه سلانه صبحانه می خورم،وقتی دارم گردگیری میکنم،وقتی دارم رانندگی می کنم،حتی وقتی دارم فیلم می بینم،وسط شنیدن یه ترانه،یا موقع هایی که دارم تو اینترنت می چرخم،موقع تمرین خط.وقتی سرم درد میکنه و چشمامو می بندم،وقت هایی که از دوستام رنجیدم،موقع هایی که دارم دست و صورتمو می شورم،مخصوصا موقع هایی که دارم راه میرم،همیشه بهم آرامش میده،وقتی آروم می خونم:

هر کجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت؟

من نمی دانم
که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید با زن خوابید.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باید باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون"است.

رخت ها را بکنیم:
آب در یک قدمی است.

روشنی را بچشیم.
شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را.
گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم.
روی قانون چمن پا نگذاریم.
در موستان گره ذایقه را باز کنیم.
و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد.
و نگوییم که شب چیز بدی است.
و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ.

و بیاریم سبد
ببریم این همه سرخ ، این همه سبز.

صبح ها نان و پنیرک بخوریم.
و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام.
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت.
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند.
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد.
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون.
و بدانیم اگر کرم نبود ، زندگی چیزی کم داشت.
و اگر خنج نبود ، لطمه میخورد به قانون درخت.
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت.
و بدانیم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون می شد.
و بدانیم که پیش از مرجان خلائی بود در اندیشه دریاها.

و نپرسیم کجاییم،
بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را.

و نپرسیم که فواره اقبال کجاست.
و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است.
و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی، چه شبی داشته اند.
پشت سر نیست فضایی زنده.
پشت سر مرغ نمی خواند.
پشت سر باد نمی آید.
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است.
پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است.
پشت سر خستگی تاریخ است.
پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سر دسکون می ریزد.

لب دریا برویم،
تور در آب بیندازیم
و بگیریم طراوت را از آب.


جمعه 25 خرداد ماه سال 1386

** تو یه دروغ گو هستی.اینو تازه همین الان،همین لحظه،همین ثانیه متوجه شدم!

**«و چه اندازه تنم هوشیار است»در حالی این جمله از صبح تو کلم افتاده که ....

** حسش نبود جمله ی قبلو کامل کنم.بقیه اش باشه بعهده ی تخیل خواننده!

** تو بگو،چه اهمیتی داره؟


چهارشنبه 23 خرداد ماه سال 1386
گمون نکنم بتونم حالا حالا ها از جام پاشم،چه برسه به جلو رفتن و یا حتی درجا زدن!

دوشنبه 21 خرداد ماه سال 1386

فوضولی نمی کنم.

فوضولی نمی کنی.

فوضولی نمی کنه.

همه با هم میریم که بریم به درک!

متمم۱:مسلما فعل فوضولی کردن،اون چیزی نیست که مفهوم رایج رو داره.بلکه در اینجا، مفهوم ذهن نویسنده رو داره.و البته براشم مهم نیست تو ذهن بقیه چه مفهومی داره!

متمم ۲:این متن موقعی نوشته شده که نویسنده عصبانی بوده،و ممکنه بعد مدتی، نظر نویسنده عوض بشه و مثلا بشه:همه با هم-دسته جمعی-میریم که بریم به جهنم!

 


   1      2      3    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
-->
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 104903