|
نه عاقلی به کمالم،نه جاهلی به تمامم
نه این،نه آن،نه جز اینم،در این میانه کدامم؟
هدایت از که بجویم،بصیرت از که بخواهم
که بوف کور تغافل نشسته بر سر بامم
تمام عمر دویدم،به مقصدی که نرسیدم
چه کارها که در آخر،بمانده نیمه تمامم
شروع های درخشان،بدون نقطه ی پایان
شبیه مطلع نابی،بدون حسن ختامم
شراب لطف تو باران،به کوه و دشت و بیابان
مرا چه حاصلی از آن؟که واژگون شده جامم!
«محمد رضا ترکی» |