طراحی سایت
طراحی و بهینه سازی سایت ثبت دامنه و هاست لینوکس |
|
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سرخوشم برای خودم! چهار زانو نشسته ام روبروی وزش تند روزگار، دستم را گذاشته ام زیر چانه ام و می گویم: روزی باد همه ما را خواهد برد! چه کاری است که آدم مقاومت کند.بگذار که ببرد...
پیوست: عنوان کاملا بی ربط است.
یک دفترچه ی کوچک هست،نه خیلی کوچک.فقط کوچک. تویش یک سری نوشته ی کوچک است، شعر کوچک، حرف نگفته ی کوچک، میان صفحات نازک رنگی کوچک. از یک آدم که گاهی، جایی، چند حرف کوچک دارد...
پیوست: داشتنش احساس خوبی دارد.
پیوست بی ربط: صدای بارون میاد. وقتی صدای بارون میاد دیگه نمیشه درس خوند، فقط میشه گوش داد...
عبور باید کرد.
پیوست: با تشکر ویژه از سهراب سپهری و لئوناردو داوینچی...
پیوست بی ربط: نداریم!
وسط تابستان هم می شود که پاهایت سردش بشود، دیگر چه برسد به پاییز و چله ی زمستان!! گاهی حتی وقتی از گرما یک تاپ شلوارک به تن داری، پاهایت سردش می شود. دستانت اما همیشه گرمند،همیشه. گرم و خراش برداشته! نمی خواهم از دست ها بگویم اما، وقتی آنی سردشان می شود پاهایت، اولین نجات دهنده دستهایت هستند. اما همیشه،همیشه ی همیشه، سردی پاهایت، گرمی دستانت را کم می آورد. همیشه یک جوراب هست، حالا یک جوراب پشمی سفید با گل های قرمز، یا یک جوراب پشمی سیاه با گل های قرمز. به داد دست هایت می رسند.اما کم پیش می آید افاقه کند، یک جورهایی انگار، این سردی ذهنت است که به پاهایت می زند. می زند به سرانگشتان پاهایت و سردشان می شود،سرد سردشان می شود. انگار که تابستان و زمستان، در سیبری گیر کرده باشند. فقط باید یک اسکیمو باشی تا دوام بیاوری.یک اسکیموی واقعی ...
پیوست: با این دستان گرمم،چگونه می توانم اسکیمو بشوم؟!! اسکیمو شدن از دستانم بر نمی آید.
دچار "نباید" شد!
پیوست: با تشکر ویژه از سهراب سپهری و مارسل دوشان...
پیوست بی ربط: نه ملت را خر تصور کرده اند که دو روز قبل و بعد از 16 آذر و 18 تیر را، در خوابگاه به سم پاشی مشغول می شوند و کل سیستم را می فرستند خانه شان!!!
تو چون خورشیدی، فقط با میلیون ها سال نوری فاصله، می توان تحملت کرد!
