اینکه میگن اگه به طرفت محبت نکنی خیلی زود رم میکنه و میره؛درسته ولی نه اینکه اونقدر محبت کنی که طرف رودل کنه و بره.!!

-۱ها ها ...چقدر خندیدم من وقتی این بلاگ اسکای منفجر شده بود.آخه کلی آدم مهم اومده بودن گفته بودن چقدر این بلاگ اسکای خوبه و از این قبیل حرفها...
-۲خدا رو شکر ما خانواده ای کامپیوتر منفجر کنیم.دیروز پسر خاله ام کامپیوترش رو منفجر کرده بود و چون یه کار مهم با کامپیوتر داشت(مربوط به پایانامه اش بود یه چیزایی هم برای من توضیح داد ولی من که چیزی نفهمیدم)اومد خونه ما ؛تا با کامپیوترم کار کنه.البته من فکر میکردم کارش پنج دقیقه بیشتر طول نمیکشه ولی پنج ساعت طول کشید(حالا خوبه فکر نکردم کارش ده دقیقه هست).دیروز کلی افسرده شدم. آخه این پسر خاله کلی در مورد کامپیوتر از من سوال کرد من هم عین بوقها میگفتم نمیدونم .آی لجم میگیره این پسره مهندسیه برق میخونه ولی ۸۵۳ بار بیشتر از من از کامپیوتر حالیشه.میدونید از کجاش بیشتر لجم میگیره؛از اونجا که من کلی ضریب هوشیم بالاتر اونه.حالا یهو لوس نشینو بگین داره دروغ میگه.دو بار و در دو مقطع سنی از ما دوتا تست هوش گرفتن هر دو بارشم من برنده بودم.ولی حالا چرا همه چی برعکسه بخاطر اینه که فعلا چی درسته.
خلاصه این که کلی از بی سوادیه خودم افسرده ام .اصلا میدونید چیه من از فردا اسم وبلاگم رو عوض میکنمو اسمشو میذارم یادداشت های یک بی ثبات(بی سواد)خنده هم نداره.

من دچار شوک شدم.اونم چه شوکی!!!!
امروز عصر که من و خواهرم رفته بودیم کتاب بخریم من یکی از پسرای دانشگاهمون رو با یه دختری(که فکر میکردم دوستشه که اونم یکی از بچه های دانشگاهه)دیدم.به ندا گفتم:ندا این دو تا دختر پسر رو که با هم هستن میبینی با هم دوستن و تو دانشگاه یه لحظه از هم جدا نمیشن. توی دلمم گفتم آخی نازی و عین دو تا پرنده عاشق می مونن و چقدر به هم میان و کلی رمانتیک شده بودم.اما همین که دختره روش رو برگردوند دیدم اونی که فکر میکردم نبود و یکی دیگه بود.یکی دیگه از بچه های دانشگاه !!!!!!!!.من واقعاٌ خشکم زده بود .دیدین این کله های گوزن رو که خشکشون کردنو چسبوندنشون به دیوار و چشماشون هم از حدقه زده بیرون؛ من دقیقاٌ اون جوری شده بودم.
آخه بابا انصافتون کجا رفته؛ چند تا چند تا. اونم با هم.من رو بگو کلی شوک زده شدم.آخه من کی میخوام به این جور چیزا عادت کنم.

-۱این تلوزیون ایران چشه؟به عراقیها کمک کنیم؟؟!!من که یه ریال هم به این عراقیها کمک نمی کنم.۱۰۰ بار هم بگین که دلسنگی؛بی رحمی من هم میگم مگه همین عراقیها نبودن که ۸ سال هر چی بمب و موشک تو دنیا بود روی سرمون ریختن.این همه اسیر گرفتن اون وقت همین عراقیها ۲۰ روز نتونستن جلوی امریکاییها دووم بیارن و کشورشون رو دو دستی تقدیم کردن و چکمه هاشون رو هم بوسیدن.به همین عراقیها کمک کنید پس فردا همراه ارتش امریکاو به بهونهّ اینکه سلاح هسته ای داریم و نفت رو چرا ارزون گرون می فروشیم وچه میدونم چرا دماغمون درازه و پامون کج به ایران حمله میکنن و میگن بفرمایید گم شید و بعدشم باید بلند شیم بریم افغانستان و بعدشه که باید بریم تو وبلاگامون بنویسیم:حالا وقتشه که خر بیاریمو باقالی بار کنیم.

-۲ کاش همیشه برف و بارون بیاد. کاش تا ابد برف و بارون بیاد .تا تو بری زیر آسمونی که سقفش ابرا هستن سرت رو طرف ابرا بگیری و برف و بارون تمام پهنای صورتت رو لمس کنه؛خیس کنه و تو زنده شی و بفهمی طراوت یعنی این ؛زیبایی یعنی این ؛زندگی یعنی این.
من در این صبحگاه غم انگیز
دل سپردم به آهنگ باران
-۳ امروز دوستم تلفن زده که دیروز رفتی سر کلاس اخلاق میگم نه میگه دیروز استادتون هم نیومد .این شد پنج بار که سر کلاست نمی یایی و استادها هم نمیان.اخر کار می پرسه امروز می یای دانشگاه مگم نه.میگه خب پس منم نمیرم آخه استادم قرار نیست بیاد!!!!!

-۰ آخ چه کیفی میده وقتی داره بارون می یاد پنجرهّ اتاقت رو باز کنی و کنار پنجرهّ اتاقت بشینی و سهراب بخونی:
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت...

۱-بنا به تجربه به من ثابت شده که اصولاٌ روز هایی که کمتر خونه هستم اتاق من کثیف تر و نا منظم تره.مثلاٌ همین دیروز با اینکه حدود ۱۴ ساعت یا دانشگاه بودم یا تو مسیر دانشگاه؛باید می بودید و این اتاق من رو می دیدید؛ عین بازار شام حتی بدتر.همه چیز وسط اتاق ولو(فکر کنم املاییش همینه)بود.می تونید درک کنید که این وضع چقدر اسفناک میتونه باشه.خوب دلیلشم معلومه؛چون صبح دیرم شده و همه چی رو ریختم بیرون.شب هم از کیف گرفته تا جزوه ها و جوراب همه اطراف اتاقم پخش و پلا می شه.
نمی خواستم نق نق کنم ولی نشد.
-۲ حالا یه توصیه ایمنی:
از سرعت خود بکاهید(مخصوصاٌ اگه دارید دور و بر دانشگاهتون می پلکید) چون ممکنه خودتون و ماشینتون محکم به دیوار بخوریدو کلی جلوی پسرها و از اون بدتر جلوی کلی دختر(این قسمتش واقعاٌ دردناکه)ضایع بشید.
-۳ من نمیدونم سوسک باید یک متر باشه که ازش ترسید؟سوسک؛سوسکه دیگه چه یه متر چه یه میلیمتر

-۱امروز فهمیدم چه ذهن خرابکارانه ای دارم من!!!چون امروز که دوستم داشت در مورد هک کردن توضیح می داد چنان ذوق زده شده بودم که نگو.و حالا نتیجه اخلاقی:
الف-خداوند به بندگان بی جنبه اش چیزی عطا نمی کند به خاطر همین هم من چهار تا کلمه سواد ندارم.
ب-سعی کنید بد آموزی نداشته باشید(قابل توجه دوستم)
-۲ اخ یادم رفت غذای ماهیم رو بدم.
-۳ بد بختیهای من:
-امروز از ساعت ۸ صبح تا ۸شب کلاس داشتم و دارم از خیتگی فوت میشم.
-شصت کیلو سیستم عامل نخونده روی دستم باد کرده.
-سرم درد میکنه.
-هیچی در مورد پروکسی سرور گیر نیاوردم.
-کفشم رو واکس نزدم.
-۴ خوشبختیهای من:
-چیزی به ذهنم نمیرسه.

-۱این دو تا مطلب قبلیه من کوش؟آی دزد....آی سرقت مسلحانه...
-۲همه چیز تو زندگی من قاطه؛خودم قاطم؛ذهنم قاطه؛پوست صورتم قاطه؛کامپیوترم قاطه؛جزوهّ سیستم عاملم قاطه؛استادشم که دیگه حسابی قاطه.
-۳ مامانم باخاله جونشون رفتن مهمونی بازیو گفتن ناهار خودتون می دونید و بابا جونتون و بابا جونمون هم رفته خونهّ مامان جونشون و من موندم و خواهر جونم و دل گشنشون.
-۴از بس ماهی کوچولوی زشتم تو تنگش بارون ندید منم رفتم با آبکش براش بارون مصنوعی درست کردم.
-۵من نمیدونم چرا هر وقت امتحان دارم دلم می خواد از اول تا اخر هشت کتاب سهراب رو بخونم.
-۶تو رو خدا ببینید تو جزوهّ سیستم عاملم چی نوشتم:((در این سیاست اولویت بر اساس سطح است))اینجا هم اولویت بندی اینجا هم تبعیض!!!

سلام
من فکر کنم از این به بعد هر روز اینجا بنویسم.دو روز پیش هم که ننوشتم به خاطر این بود که کامبٍوترم یه قاط کوچیک زده بود و من و دوستم هم حس مهندس بودنمون گل کرده بود و به این فکر افتادیم که چرا یکی دیگه و چرا ما نه ؟
بلاخره خلاصه اینکه به جون کامپیوتر افتادیم و آخرش هم منفجرش کردیم.بعدش هم دست از پا دراز تر بردیمش یه شرکت کامپیتری تا یه مهندس برق درستش کنه.
من نمیدونم اگه ما دانشجو های کا مپیوتر نبودیم و این همه هم اعتماد به نفس هم نداشتیم این مهندس های برق و صنایع چه جوری نون در میوردن و تازه کلی هم پولدار میشدن.تازه فکرش رو بکنید ماها چقدر ایجاد شغل میکنیم.خداییش ما مفید تر اونا نیستیم؟

فیروزه

ای خدای دشت نیلوفر
کو کلید نقره درهای بیداری؟