نه،من می خوام بدونم اگه آدم حرف درست و حسابیش نیاد،اما الکی بیاد پست بزنه و آپدیت کنه،مثلا قراره چه اتفاقی بیفته؟!
پیوست:خوب آدم برای اینکه بفهمه چه اتفاقی میفته، باید در کامنت دونیشو باز بذاره دیگه!
نمی دونم امروز برای چی تا این حد گند شد!
پیوست:یه کم دلم شور میزد.الان نه.ولی بازم امروز روز گندی بود!
تمام پنجره ها را شکستی
ولی رها نشدی
که پشت پنجره ها
حیاط خانه ما بود با حصار بلند
حضور قاطع ماندگار بلند
تبر بدست گرفتی
تو بی قرار گذشتی از آن قرار بلند
ولی رها نشدی
بگو که پشت حصار
نگاه تنگ خیابانیان قفس می ساخت
به من دروغ نگو
هزار کوچه بن بست را سفر کردی
بگو که از همه مرز ها گذر کردی
تویی که نغمه ی این عشق را به سر کردی
چرا رها نشدی؟
در این غروب جدایی
بگو که مرز رهایی تو را به بند کشید
بگو عزیز اسیر
که پشت پنجره ها
پس حصار بلند
ورای خانه ی ما
پر از پرنده نبود.
پیوست:سرودن این شعر توسط بنده رو من بشدت تکذیب میکنم و این شعر برای یه دختر خانم دانشجوی ادبیات هست و یه روسری بنفش کمرنگ هم سرش بود تو عکسش و بیشتر هم اصرار نکنید چون یادم نمیاد!
شیما الان یه غم داره.الان وقتشه که بهش زنگ بزنم.باهاش قرار بذارم که ببینمش.که حرفاشو بشنوم.که حرفاشو بزنه،که شاید سبک بشه.اما من تماس نمی گیرم.دلم نمی خواد ببینمش.الان لابد ماری فکر میکنه چقدر نامرد و پست فطرتم.اما ماری اینا،حسان نداشتن که بمیره.یه حسان پنج ساله که چهار سال طول کشید تا پرپر شد.ماری نمی دونه مردن چهار ساله ی یه حسان پنج ساله چقدر می تونه تاثیر بدی روی ذهن آدم بذاره.ماری نمی دونه که هر چیزی که منو یاد حسان می اندازه منو به طرز غیر قابل تحملی،اذیت میکنه.من پستم اما ماری هیچی از حسان نمی دونه!
به تمام مقدسات قسم،آدما بر خلاف ظاهر سنگیشون از تنگ نازک ماهی شب عید هم شکننده ترن!رابطه ی یه آدم با یه آدم دیگه،مثل تنگ ماهی عید می مونه.برای نابود شدنش لازم نیست با کفشت اونو له کنی،با یه تلنگر هم اون تنگ فرو می ریزه و تو خوب می دونی ماهی های شب عید چقدر نازک و لطیفن.و به تمام مقدسات قسم،که اگه اون ماهی بمیره،با دریا دریا آب و با هزاران هزار تنگ طلا هم اون ماهی زنده نمی شه....مواظب تنگ ماهیتون باشید.
پیوست:مقدسات عالم رو ملعبه ی نویسندگیم قرار ندادم.اما تنگ ماهیم شکسته و تمام سعی مو کردم که خرده شیشه های تنگو به هم بچسبونم.با زحمت آب گل آلودشو از روی زمین جمع کردمو توی تنگ شکسته ریختم.اما ماهیه روی آب افتاده!اصلا تو بگو:ماهی مرده ی توی یه تنگ شکسته،به درد سفره هفت سین شب عید می خوره؟
فعلا همچنان فایل اینور اونور میل می کنیم!البته به لطف دوستان مجازی،سریع تر از قبل!مملکت هم که شکر خدا تعطیل!دانشگاه ما هم که تعطیل به توان دو!با ماری هم قرار گذاشتیم فعلا فقط الکی خوش باشیمو حرص هیچیو نخوریم، پس درس و مشق هم تعطیل.فقط اینترنت بازی همچنان پابرجا!
پیوست:چشم.کامنت هم نمی نهیم برای شما!
من اینجایم
من اینجایم
من اینجا زیر بارانم.
فرو ریزد غم سوزان خاکستر
به دستانم.
و پنهان می کنم احساس تردم را
میان آب و خاکستر
و سازم
تندیس دردم را
فرو ریزم به پایش آب چشمانم...
و خواهم رفت
و خواهم کرد رها
تندیس حس آتشینم را
و خواهم ساخت
تندیسی سرد و سخت
ز آه و سنگ و خاک سرد.
و محو و نیست خواهم شد
میان آن مه سنگین
که آوازی حزین خواند بر آن
ابری تر و غمگین.
بجا خواهد ماند
اما تا ابد
تندیس سرد و سخت و غمناکم
که روزی ساختم آن را
ز آه و سنگ و خاک سرد!