اینجا همه هر لحظه می پرسند:

-«حالت چطور است؟»

اما کسی یکبار

از من نپرسید:

-«بالت...

 

«قیصر امین پور»

خیلی بده آدم فکر کنه همه چی داره بهترمیشه،بعد یهو بفهمه همه چی نه تنها بهتر نمیشه بلکه از اولش خیلی خیلی وحشتناک تر از اون چیزی بوده که اون تصور میکرده!

با توجه به اینکه دوستان اصرار داشتن بنده حقیر اشعار گوهر بارم را در وبلاگم هم قرار بدهم تا خوانندگان عزیز مستفیض! بگردند،آخرین اشعار سروده شده به همراه اشعار ماری عزیزم که جایشان بسی خالی میباشد را در اینجا قرار میدهیم.باید ذکر بنماییم که اشعار گوهر بار بنده حقیر در خونه مادر بزرگ و در حال بالا رفتن از دیوار راست و اشعار خیلی مهم مریم عزیزم در کوچه و خیابان و پاساژ و اتاق پرو سروده شده است.مسلما کلماتی شبیه ذاکری،شاکری و صادقی اسم فامیلی مستعار بوده  و اولی فامیلی ماری،دومی فامیلی من و سومی فامیلی یه فرد سوم شخص غایب میباشد .

و اما اشعار:

سلام ماری گل پری

گل منگلی،چادر زری،دل می بری

اگر دیدی که صادقی

برات آورد یک کتابی

به من بزن با خوشحالی

 یک اس ام اس،تو باحالی

اون آخری

فقط محض پاچه خواری!!

و ماری عزیز جواب داد:

سلام عزیز گل پری

گل منگلی،چادر زری،دل می بری

این مریمی که می بینی

داره میره به مالزی،تو خوشحالی

اون آخری

فقط محض پاچه خواری!

 

و بعدش من عزیز:

سلام ماری جینگولی

گل منگلی،پیرهن گلی

داری میری به مالزی

میاری برامون یه چیزی؟ *

بالا کشیده صادقی

جزوه ی درس شاکری؟

تو که همش هی میپری

کوفتت بشه اون مالزی

اینجا ماری شنگولی

سوخته دماغ ما کلی

اون آخری

نیستش! محض پاچه خواری.

متمم:

*:مسلما منظور ما چیزی شبیه سوغاتی خیلی خیلی خوشگل بوده.

و ماری ذاکری جواب میدهد:

سلام عزیزم، شاکری

کی گفته که این ذاکری

شنگول شده همین جوری

فوق لیسانس یه چیزی

قبول شده تو مالزی

پول نداره یک ریالی

بده به ما یه صناری!

و آنگاه جواب ما ی خیلی مهم:

سلام مریم ذاکری

فوق لیسانس چه چیزی

قبول شدی تو مالزی؟

یادت نره یه شیرینی

قبل رفتن به مالزی

خیال نکن که شاکری

میده بهت یه دلاری!

این اس ام اس و شاعری

نداره توش یه صناری!

این آخری

 محض رضای چوب کاری!!

بده جواب باحالی

اونم به طبع شاعری!

**

و ماری می جوابد:

ای خوب خوبان شاکری

جانم بگوید سخنی

این مالزی که می بینی

دست اومده با جون کنی

نخور بر ما هیچ حسرتی

میکشم اونجا گشنگی

دعا بکن تا می تونی

ای تپلی *

متمم:

*مسلماْ تپلی را محض قافیه بندی فرمودند.گفتم این مورد را متذکر بشوم که هر چی کدو تنبل تو خیابان و معابر عمومی دیدید،خیال نکنید که ما می باشیم!!

 

 

ما ماهی های اوزون برون

ما ماهی های اوزون برون

محکوم به ماهیتابه ی واقعیتیم!

«حسین پناهی»

 

شنبه احتمالا هجدهم اذر

صبح کلاس داشتم تا ساعت 2 بعد ظهر.و یک ساعت و نیم تمام اون دختره ی رو زیاد،روی اعصابم رفت،اومد.هی رفت،هی اومد.رفت اومد،رفت اومد،رفت اومد،رفت اومد،رفت اومد...........

ساعت 17:15

دارم درس می خونم.

ساعت 18

دارم درس می خونم.

ساعت 19

دارم درس می خونم.

ساعت 20

دارم درس می خونم.

ساعت 21

دارم درس می خونم.

ساعت 22

دارم درس می خونم.

ساعت 22:15

دارم درس نمی خونم.شامم نمیخورم.اخه ساعت 21 هم درس می خوندم،هم شکلات می خوردم.

ساعت 23

روی مبل جلوی تلویزیون چپیدم.یادم نمیاد کدوم برنامه جذابی رو داشتم می دیدم!!

ساعت 24

بی هوشم و یادم نمیاد

یک شنبه شاید نونزدهم آذر

ساعت یادم نمیاد چند از خواب بیدار شدم.ولی یه چیزی رو خوب یادم میاد،سرم خیلی درد میکرد.

ساعت ۱۰ صبح

درس میخونم.درد چشم می کشم و به زندگی زیبای لعنتیم افتخار!! میکنم و فحش هم نثارش!

ساعت ۱۴

نه درس میخونم،نه سرم درد میکنه و نه دارم فحش میدم.فقط چشمام رو بستم و از سر درد نداشتن لذت می برم.

ساعت۴۰: ۱۹

دارم فیلم می بینم،میم مثل مادر.همراهیم داره فق فق گریه میکنه...

ساعت ۲۱

دارم بستنی میخورم،نخیر.سرمم درد نمیکنه.

ساعت ۲۲:۳۰

در حال تایپ اینایی که نوشتم هستم که وبلاگ یکی رو میخونم.پیش خودم میگم:آدم  همش سرش  درد بگیره اما آدمو جو عقل کل بودن نگیره... 

 

هیچ وقت از هیچی بدت نیاد،چون یقین داشته باش از هر چی که بدت بیاد،سرت میاد.

کی این روند مزخرف زندگی من تموم میشه،نمی دونم!لعنتی تمومی نداره.

بعد یه مدت دور بودن از اینترنت چقدر وبلاگ خونی کیف داد.گور بابای منطق و شعور و کنکور و زندگی و آینده و من.چیه؟هان؟چیه؟

وبلاگ هاتون رو تندی همه آپدیت کنید که حوصله ام بسی لبریز میباشد و هر نوع آپدیتی کمک بشردوستانه به همنوع محسوب میشود.مگه ندیدی سعدی میگه:بنی آدم  ...ولش کن حوصله شعر نویسی ندارم.یه کتاب شعر بامزه گیرم اومده اما اصلا حسش نیست بخونمش.این دختره رو امشب دیدی کله اش چقدر بوی قورمه میداد.همون که حرف از شخصیت و غرور یک زن میزد.عین قدیمای خودمه.نه اینکه الان یه جور دیگه شده باشم.نه...فقط یقین دارم چند سال دیگه پیش خودش میگه: چقدر بچه بودم.چقدر آدما برام موجودات ارزشمند و حقیقی ای بودن.چقدر یک انسان برام احترام  داشت.چقدر سعی کردم انسان باشم.چه عقاید فریبنده ی دروغینی...ولی میدونی،شیرازه آدما عوض نمیشه.اینو مطمئنم!باز هر چی تو مغزم بود، شالاپی ریختمش تو وبلاگم.من ادم پر حرفی نیستم،فقط مغزم ضایعات زیادی داره.اینم تقصیر من نیست،از خیلی خیلی وقت پیش شیرازه ام ریخته شده!

راستی شما، اون آدم تنهای بارونی منو، اون بالا می بینید؟من مدتیه نمی بینمش!

**همه فکر میکنن دارم خیلی منطقی عمل میکنم ولی واقعیت اینه که این عمل منطقی ناشی از تفکرات بیش از حد احساسی هستش!

**امروز دیدمش.امروز صبح،جلوی آیینه.اولین تار موی سفیدم رو.... پیش خودم گفتم:معنیش اینه که دارم پیر میشم؟؟؟ یه قیچی آوردم و چیدمش.نه برای اینکه لای موهام نباشه،فقط برای اینکه اولین تار موی سفیدم رو برای همیشه نگه اش دارم.خیلی هم سفید نبود.یعنی سر تار موم طلایی بود و نازک.بعد کم کم سیاه شده بود و کلفت تر،بعدشم کم کم سفید شده بود،سفید سفید،مثل برف.....

تند تند دارم ایمیل هام رو چک میکنم(شش ماهی میشه اینکارو نکردم).امروز سه تا کتاب خریدم.یه روز باید بیام سر فرصت.الان وقت ندارم.شاید تا سال دیگه.نه اینکه اینجا رو تحریم کنم،نه.ولی فکر کنم حس وراجی در وبلاگم نیاد.این روزا بیشتر منتظرم.انتظار اتفاقی رو میکشم که اطمینان دارم هرگز نمیفته.به به....دیگه اینکه این روزها سرم خیلی شلوغ پلوغه و همش آرزو میکنم هواش ابری باشه.هوای ابری رو دوست دارم، آرومه.اممم...همین دیگه.شب بخیر

دِ آخه این چهار شنبه و پنج شنبه رو تعطیل کردن،یعنی چی؟چه معنی ای میده؟!!!! پروردگارا یه عقلی به اینا بده،یه صبری هم به ماها! آمین...

همه چی بهم ریخته است ولی مهم نیست. خیلی وقته که فهمیدم چیزای مهمتری وجود داره.درسته که فهمیدم ولی بین خودمون باشه،خودمو میزنم به نفهمی!

گفته بودم از تکرار بدم میاد،نگفته بودم؟!!

نه.دلتنگ کسی یا چیزی نیستم.مگه کرختی دلیل دلتنگی میشه؟؟ بعید میدونم.

و پروردگار مرا کولی افرید

یک مقوله ای وجود داره به اسم پینگ کردن.... یک حالی میده این مقوله رو جدی نگرفتن..........

کمی راست

با عرض سلام خدمت شما و خانواده محترمتان اگر از احوال ما خواسته باشید حال همگی خوب است و ملالی نیست جز دوری شما... پیوست: راستش را بخواهید حال هیچکس خوب نیست.و تنها ملالی که نیست دوری شماست.....

میدونی،خدا موجودی نیافرید که اختیار داره،بلکه موجودی رو آفرید که جنبهِ داشتنِ اختیار رو نداره.البته این موضوع خیلی هم به ما ربطی نداره! خب می تونست یه موجود جنبه دار بیافرینه.هر چند اون خودشو تبرئه میکنه و میگه:من موجودی رو آفریدم که اختیار جنبه داشتن یا نداشتن اختیار رو داشته باشه،بعدشم هر کاری دلش خوست بکنه بگه:تقصیر من چیه که خدا ماها رو جنبه دار نیافریده!!!!! 

بعضی وقتا خسته ای،خیلی خسته...