-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 اسفندماه سال 1387 15:58
از کل کل سیستم زندگیم حالم بد میشه،از سر تا تهش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 اسفندماه سال 1387 11:03
مردک احمق اونو بجای شمعدونی می فروخت،اون لیوان آبیو... لیوان آبی خاص رو.آبیش از اون آبیایی نیست که بتونی هر روز دور و اطرافت ببینی.حتی برای پیدا کردنش تو طبیعت هم به دردسر میفتی.از اون آبیایی که اگه بخوای روی پالت بسازیش،حالا حالا ها باید با رنگها بازی کنی،آخرشم وقتی استاده میاد تا بسازتش برات،یا رنگ تندترش رو می...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1387 15:13
هی این موبایل عهد بوق و عتیقمان را که چهار سال آزگار است که تصمیم کبری گرفته ایم که تعویضش نماییم را زیر و رو می کنیم،به آن چسب مضحک که چسباندیم تنگ دلش می نگریم و هر چه سعی می کنیم، می بینیم خیر،اپسیلونی انگیزه برای تعویضش نداریم! پیوست: به درک که مال عهد دقیانوس است و پاک آبروی ما را می برد! انگیزه را که نمی توانم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1387 13:13
فعلا که دانشگاه دودر است رسما!!!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 اسفندماه سال 1387 22:04
بیش از هر چیز به تو احتیاج دارم که به زر زرام گوش کنی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 اسفندماه سال 1387 21:21
به چه سادگی،هیچ چیز قابل توجهی وجود نداره...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 بهمنماه سال 1387 15:36
دست دست کردن را دوست ندارم،آب زیرکاهی،یواشکی قدم زدن،لوس کردن و لوس شدن را دوست ندارم.این ور اونور پلکیدن را دوست ندارم!بازگشت به همان سبک و سیاق سابق را دوست ندارم.اصولا یک حرفی زده باشم که صرفا حرفی برای تنوع زده باشم را دوست ندارم.بی حوصله گوش دادن را دوست ندارم.رودروایسی را دوست ندارم.کله شق بودن را که اصلا دوست...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 بهمنماه سال 1387 09:34
همان قدر که دست و پا زدن خودم برایم تهوع آور است،دست و پا زدن او برایم خنده آور است. پیوست:اینکه همه چی اینقدر واضح بود،بر می گردد به وضع خرفتی الانم!
-
از بنده ی ایراد گیر به پروردگار محترم
یکشنبه 20 بهمنماه سال 1387 10:34
پروردگار خوب و محترم،اینجا اوضاع بد رقم قر و قاطی گردیده،خدای نکرده خرابکاری،جاسوسی،چیزی،بین فرشتگان نمی پلکد؟ یا گل وگلاب به روی تمام فرشتگان و بندگان عزیزکرده تان، در عرش کبریایی هم پرزیدنت احمدی نژاد رییس جمهور شده اند؟!!!
-
با آن کفش های لعنتی کثیفت
جمعه 18 بهمنماه سال 1387 18:05
تو را برای چه اختراع کرده اند؟که بیایی و گند بزنی به اعصاب من،و بروی؟تو را برای چه اکتشاف کرده ام؟که بیایی و بچرخی و ول بگری در دایره ی تحملم؟که بعد بیایی و با آن کفش های سنگین و کثیفت پا بگذاری روی آستانه ی تحملم؟هی قدم بزنی و بچرخی و بالا و پایین بروی روی آستانه اش؟درست مثل کودک پنج ساله ی لجبازی؟و خوب که ورجه وورجه...
-
در سوگ
چهارشنبه 16 بهمنماه سال 1387 11:39
دارد از روبرو پیش می آید.آرام آرام،نرم نرم،سلانه سلانه!شالگردن سورمه ای سفیدش را آزادانه دور گردنش حلقه کرده.و دست هایش،که بی خیالانه تر از خودش در جیب کاپشن سورمه ای اش انداخته.(به معنای واقعی انداخته!)و چشم های سیاهش،آن جلو هاست،آن جلو جلوهاست! و من می دانم که او به هیچ چیز گوش نمی کند.او شاید به هیچ چیز هم فکر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1387 13:17
خرش که از پل گذشت،دیگر گذشته و هیچ جور اینور پل نمی آید که نمی آید!و این است قانون جنگل!! پیوست بی ربط: آرام بمیر جوانه ی کوچکم.کی بود گفتمت که تو محکوم به مردنی.کی بود گفتمت...
-
بپرس دیگر
شنبه 12 بهمنماه سال 1387 02:39
سخن گاهی پریشان می شود اما میان واژه ها هرگز جدایی نیست ... به ما بنگر بپرس از او میان دشت خون و مرگ میان آتش و دوزخ میان ماندن و رفتن به روزی نو نگاهی نو هوای تازه ای جانی صدایی نو بپرس اینجا بپرس آیا خدایی نیست؟ ( از دفتر «هیچ کدام» ) «علی»
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1387 00:36
ببین،همیشه خراشی است روی صورت احساس. پیوست:لعنت،یعنی همیشه خراشی است روی صورت احساس! پیوست دوم: "سهراب"
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1387 23:56
کلا بعد از اون دو سه تا کاتی که دادم،سیستمم رفته رو مود بده بستونی!حال بده،حال می دم.حال نده،کات می دم.واسه همین کلامون با خیلیا رفته تو هم.نمونه اش همین پروردگار محترم! پیوست:این بزودی را نمی خواهم.نمی خواهم،نمی خواهم!!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1387 12:51
_ ... _ رفیقت پا میده؟ _ نه.میگه بعد ازدواج _ دیوونه،خر نشی! _ ...خوشگله،بچه مایه دار هم که هست. _... یه هم صحبتی کوتاه بود،توی اتوبوس دانشگاه.به گوش های من هیچ ربطی نداره.خودشون بی پروا حرف می زدن.اتفاقا نمی خوام در مورد سطحی شدن اجناس مذکر بنویسم.که می خوام در مورد اهداف متعالی ای که در این نوع ازدواجها وجود داره،...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:53
دور میزی قهوهای تا شب تا ته کشیدنِ سیگار و قهوه و حرف قبل از جداشدن مینشینیم افسردگیهایمان را قسمت میکنیم چنان مساوی که به هرکس چیزی میرسد از هیچچیز! <شعر از ایشون > پیوست:من دقیق نمی دانم این "ایشون" که می باشند،ولی انگار کسی می باشند!به هر حال مهم ان است که شعرهایشان را دوست می داریم! پیوست...
-
برای آندره آس
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1387 19:32
گیرم که انکارش کنیم،وقتی بزودی اتفاق می افتد،چه فایده؟!فقط فرق منو تو این است که تو از این بزودی نمی ترسیدی،اما من سخت هراسانم. پیوست:یعنی خاک بر سر هر دویمان که به اندازه ی یک لک لک هم نبودیم!(با اندره آس بودم)
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1387 15:02
وقتی از کنارت رد میشوم، هالهی اطراف بدنت را حس میکنم، اصلاً میبینماش که مثل نور دورت میگردد و دایم رنگاش عوض میشود، وقتهایی که حس و حالت عوض میشود. یا گرمات که میشود غلیظتر میشود و انگار از زیر لباست، از گردنات، از زیر روسری رنگوارنگات که پر است از گلهای قرمز درشت در زمینهی سفیدش، یک جوری، با یک...
-
Elegy for a little heart
دوشنبه 30 دیماه سال 1387 20:34
...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 دیماه سال 1387 21:52
در هجده سالگی روی وایت برد اتاقم نوشتم: غم زمانه خورم یا فراق یار کشم / به طاقتی که ندارم، کدام بار کشم؟! مامانه از طرف باباهه پیغام آورد که قضیه ی اینی که نوشتی چیه؟ و من که در هجده سالگی بیش از هر زمان دیگری دارای چگالی ببو گلابی بودن،بودم،صرفا فقط گفتم:هاه؟!!! و بابای عزیز هیچ وقت ندانست که دخترش اگر غم زمانه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 دیماه سال 1387 13:10
کاسه تحملم رسیده در حد یه فنجون قهوه خوری!!!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 دیماه سال 1387 12:59
نمی دونم چرا وقتی رسیدم خونه مون،همچین عجیب با این پست همذات پنداری کردم.فقط نمی دونم چرا منم خیلی صاف و مردانه!! و محکم نشستم سر جام و زل زدم بهاش!!! پیوست:جدیداها(یعنی چیزی در حدود یکی دو ساعت)،متوجه شده ایم که در غزه خبرهایی بوده انگار!!!!خب،دیگه چه خبر؟!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 دیماه سال 1387 16:55
دارم فکر می کنم زندگی از این افتضاح تر هم میشه؟!!آره،شایدم بشه!!کم کم میشه.هر روز افتضاح تر میشه!یواش یواش،کم کم... پیوست:سعی می کنم آروم باشم. واقعا سعی میکنم آروم باشم.اما این مبارزه ی ذره ذره بد جور داره نای منو ذره ذره می کشه.بیشتر اوقات به این فکر می کنم که کجا دارم می رم؟!!!واقعا کجا دارم می رم؟!! نمی فهمم چرا...
-
المقاومة
شنبه 21 دیماه سال 1387 19:26
من اگه جای رییس جمهور اسراییل بودم، از ناپالم استفاده می کردم. برای سوراخ سنبه بیشتر جواب می ده. «علی»
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 دیماه سال 1387 18:18
یعنی هیچ چیز مزخرف تر از این نیست که یک رابطه فقط برای آن ادامه داشته باشد که ظرفیت طرف را محک بزند، دایم. وقتی به اینجا می رسد باید فرار کرد از اش، از همه اش. «علی»
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 دیماه سال 1387 18:00
یعنی جملگی تو روح هر چی جنس مذکره که به اندازه ی یه اپسیلون هم نمیشه رو حرفشون حساب باز کرد!!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 دیماه سال 1387 19:09
یعنی کارد بزنی،خونم در نمیاد!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 دیماه سال 1387 18:41
دیشب عرض نمودیم:پروردگار عزیز و محترم،احتمالا اشتباهی رخ داده!چون الان موقع فصل زمستان است.بی زحمت بفرمایید که فرشتگان محترم،شر تابستان را از سر ما کم نمایند.... امروز باران و برف و تگرگ و باد، همه با هم، بر سرمان نازل گردید!! پیوست: مانده ایم که چطور در بقیه موارد،کنایات ما به دیوار می رسد!احتمالا در این مورد نادر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 دیماه سال 1387 19:01
هی،من باید این موزه ی هنرهای معاصر ببینم...نه،اینجوری نمیشه!! من بعد امتحاناتم،موزه هنر های معاصر رو دیده ام! پیوست:آدرس خدمتتونه؟!!