-
بدون تلنگر
چهارشنبه 20 آبانماه سال 1388 23:12
انگاری که روحم تارک دنیا شده باشه!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 آبانماه سال 1388 21:41
یعنی انسان فوق دیپلم ملیله دوزی دانشگاه آزاد علی آباد کتول داشته باشد، شرف دارد بر مدرک دکترای عمران دانشگاه علم و صنعت!
-
کجاست سایه؟
دوشنبه 18 آبانماه سال 1388 23:00
متنفرم از هر نوع رابطه ی کوتاه مدت، متنفرم. انگار که بخوای دو ساعت با یه همبازی، خاله بازی کنی! خاله بازی یادته؟ "سلام؟ چطوری؟ موهاتو شونه کن، بریم بیرون؟ خیلی خوش گذشت. خداحافظ تا فردا"! مفهوم نداره! خاطره نداره. ارزش نداره. عمق نداره. درست عین یه نقاشی کپی می مونه، که با قیمت خیلی ارزون تر میشه خریدش. اما...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 آبانماه سال 1388 10:47
یعنی بمیری که خودکاری بودی بر کاغذی سپید! که با هیچ پاک کن لعنتیی هم پاک نمی شوی که نمی شوی. که اگر کاغذ بیچاره را هم پاره پاره کنند و بر آن مواد سفید کننده هم بزنند و باز هم آن خمیر مایه را کاغذ کنند، آخرش هم می شود کاغذ بازیافت شده!! که لعنت سپیدی بر هرچه جوهر سیاه!
-
زنان خوب به آسمان می روند، زنان بد به همه جا
جمعه 15 آبانماه سال 1388 23:50
قاون اول: بی زحمت لطف نموده دلتان برای کسی نسوزد!چون بعدش چنان مصیبت الیمی بر سرتان خراب می شود، که هیچ رقمه نمی شود از روی زمین جمعش کرد! قانون دوم: روی بعضی ها، روی سنگ پای قزوین را سپید نموده است. اگر خواستید به کسی رو بدهید، ببینید میزان سپید سازی ایشان به چه میزان می باشد! قانون سوم: یعنی بعضی ها را ساخته اند که...
-
پنهان کردم
جمعه 8 آبانماه سال 1388 17:55
پس از این زاری مکن هوس یاری مکن تو ای ناکام دل دیوانه با غم دیرینه ام به مزار سینه ام بخواب آرام دل دیوانه پیوست: شاید وقتشه خودمو جمع و جور کنم، بد جوری پخش زمینم!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 آبانماه سال 1388 20:51
ازش ممنونم.بهم ثابت کرد، چقدر آدم کثیفیم! بهم ثابت کرد اگه به چیزایی نرسیدم، دلیلش این بوده که لیاقتشو نداشتم.که لیاقتشو نداشتم! پیوست: با خدا کل کل نکنید! همیشه اون برنده است.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 آبانماه سال 1388 18:57
یعنی چیزی از خدا کم میشد اگر کمی جنبه در وجود این اجناس مذکر می نهاد؟! یعنی محال ممکن است، اگر جواب سلامشان را بدهی و چهار بار به رویشان بخندی و خدای نکرده محبت کوچکی را هم ابراز کنی، یعنی محال ممکن است که یا عاشقت نشوند یا گمان نبرند که عاشقشان شده ای!!! پیوست اول: یعنی اگر بشود اولی را تحمل کرد، خداییش آن دومی هیچ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 مهرماه سال 1388 23:42
نمی فهمم! گنگ است، نمی فهمم. پیوست: چه چاره ای جز سکوت؟!! نمی شناسم! دیگر راغب پیچیدگی نیستم. روشنی را می جویم... سپید شو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 مهرماه سال 1388 11:34
آن موقعی هایی که از آستانه آدم رد می شوند، زندگی شیرین می شود. خیلی راحت به همه چیز و همه کس می شود گفت: برو به جهنم!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 مهرماه سال 1388 12:31
بعد از چهار ساعت و چهل دقیقه پیاده روی بی هدف و لحظه به لحظه آزار دهنده، وقتی پایم به دانشگاه می رسد،با خود می گویم اگر همینجا،همین لحظه،آخر دنیا نیست،پس آخر دنیا کدام قرستانی است؟!!! حوصله ی حرف زدن ندارم،وانمود می کنم که خوابیده ام.وانمود کردن را این روزها خوب بلد شده ام! چه توقع بیجایی اگر فکر کنی کسی یافت می شود...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 مهرماه سال 1388 13:38
مشترک مورد نظر بعد از یک شک شدید روحی-حسی،دچار یک رکود حسی شده!اینه که فعلا حس هیچی نیست!فعلا!
-
بی وزن،بی قافیه،بی بند
یکشنبه 12 مهرماه سال 1388 01:13
وقتی که نیستی عشق بازی می کنم با واژه هایت. می شوند شعرهایی - تکه شعرهایی - چون خودت، که بودی همیشه اما تکه ت ک ه
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مهرماه سال 1388 01:31
من نمی فهمم چه اصراریه که ما همه چیو جا بدیم توی واژه و کلمه و جمله و تعریف.اصرار داریم دسته بندی کنیم،لیست بندی کنیم،اثبات کنیم.چرا یه ذره سعی نمی کنیم که چیزیو حسش کنیم.اصلا معلوم نیست از اون حسه چه استفاده ای می برن تو زندگیشون.شاید اصلا به صورت یه شیئ تزیینی و شاید اضافه بهش نگاه می کنن.من نمی فهمم چرا بیشتر آدما...
-
من گنجشک نیستم
چهارشنبه 8 مهرماه سال 1388 23:57
وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی،پس خفه شو و بازی کن.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 مهرماه سال 1388 20:34
شبیه یه قایقم که بعد مدتها معلق بودن توی دریا،بعد اون همه فراز و نشیب،بعد اون همه هیجان و اضطراب،بعد اون همه سختی،بعد اون همه لذت بردن از تابش آفتاب، حالا به گِل نشسته باشه... تو میدونی به گِل نشستن چه حسی داره؟ من هنوز نمی دونم!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 مهرماه سال 1388 23:08
مخصوص اومدم تمدد اعصاب،که دیگه تَق اش در نیاد!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 مهرماه سال 1388 14:56
چقدر بگم آدما آستانه دارن.لگد نزن. به این آستانهه لگد نزن! پیوست:اینجوری میشه که اگه هزار نفر هم بیان دستمال کاغذی بدن دستت و بخوان به زور جلوی آبروریزی رو بگیرن، تو باز از خود طبقه چهارم دانشگاه،تا انتهای خود خوابگاه،شُرشُر اشک می ریزی و هیچی هم نمی تونه جلوی این شرشر تابلو رو بگیره!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 مهرماه سال 1388 15:41
هلن گاردنر، تو تنها فرد در طول تاریخ بشریت هستی که من دلم می خواسته جای اون باشم!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 شهریورماه سال 1388 01:25
با فیلتر شکن،بدون فیلتر شکن،تنها پیجی که می توانیم باز نماییم،همین بلاگ اسکای خودمان است! پیوست: دیگر چه می ماند که بگوییم، غیر از: در روح مبارکش! پیوست دوم: از قدیم الایام هم گفته اند،با هر دست بدهی،با همان دست پس می گیری.معنی اش این می شود که هر چقدر مستفیض گردانی،همان قدر مستفیضت می گردانند! پیوست سوم: قاعدتا!
-
نی به آتش گفت کاین آشوب چیست
دوشنبه 23 شهریورماه سال 1388 22:09
ببین این چند دفعه شد که هوایت را داشتم ها! آخر عزیز من،خودت هم کمی آبرو داری کن ! بعد آن همه شیریت بازی که برایت در آورده،صاف آمدی گفتی زرشک ! نه،خودت جای حق ! خب انسان چه بگوید جز اینکه میروی آشتی می نمایی ! این است که پروردگار محترم،رفتیم ریش گرو گذاشتیم که برای آشتی پا پیش میگذارید . این است که بد نیست از تعطیلات...
-
وقتی همه خوابیم
یکشنبه 22 شهریورماه سال 1388 01:59
اجازه دادم چند تا از متنهام رو بخونه(اون هم چه متنی رو!).و یکی از شعرهامو(اونم چی شعریم رو!).با این شرط که هیچ وقت،هیچ کدومشون رو سرچ نکنه تا بقیه شو هم بخونه! پیوست: امروز چم شده بود؟ واقعا قصدم چی بود؟!! پیوست دوم: یعنی اشتباه کردم؟؟!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 شهریورماه سال 1388 14:27
یک سوال داشتم.آیا در تمام دانشگاه های کشور،برای گذران یک درس،باید علاوه بر دادن امتحان میان ترم و پایان ترم،انجام تمرینات هفتگی و داکیومنت آن،ارائه ی سیمنار کلاسی و داکومنت آن،یک پروژه ساخت و داکیومنت آن و یا یک پروژه ی پیاده سازی و داکیومنت آن را باید ارئه داد؟!! و نمره ی بالای 18 شامل کسانی است که برای آن درس خاص...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 شهریورماه سال 1388 11:12
اتاق من جن داره! من می تررررسم:( پیوست:البته جن های محترمی هستن.لابد احتیاج دارن که وسایل منو بر می دارن،بعد یه هفته می ذارن سر جاش! ولی خب،من می ترسم یهو قاطی شون یه جن نامحترم هم پیدا بشه:(( پیوست دوم: من خوابگاهم،و به غیر از من و جن های محترم،کس دیگه ای تو اتاق نیست!البته شاید روح هم باشه.البته روح که نامحترم نمیشه!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 شهریورماه سال 1388 14:52
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!اینی که کنار من نشسته چقدر حرف می زنههههههه!! خفه ام کرررررررررررردددددددددددددد!جیققققققققققققققققققققققققققق!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 شهریورماه سال 1388 16:34
بچه جون،بعضی وقتا جلو پاتو هم نگاه کن!! پیوست: اقل کم واسه خالی نبودن عریضه!نمی میری که!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 شهریورماه سال 1388 13:08
دوست داشتن این نیست که ماهی کوچولوی قرمز ته حوض رو واسه خودت بخوای،دوست داشتن اونه که ماهی کوچولوی قرمز ته حوض رو بخاطر خودش نخوای. پیوست:اینجاست که وانمود می کنی به رها شدن،وانمود می کنی به پا شدن از لب حوض.وانمود به اینکه از گوشه ی بامی که پریدیم،پریدیم! پیوست بی ربط: شما نمی دانید اینجا درست در کنار این پنجره ی...
-
ماهی که ایمون نمیشه،نون نمیشه
شنبه 7 شهریورماه سال 1388 13:09
آره،ماهیا نون نمیشن،آب نمیشن،واسه هیچکی تنبون نمیشن.اما ماهیا یه طناب نامرئی میندازن گردنت و می برنت آنجا که خاطرخواه اوست. پیوست: اما تو رها شو.از نون،از آب،از ماهی... اگه تونستی...
-
اصلاحیه دایرة المعارف
پنجشنبه 5 شهریورماه سال 1388 13:05
زندان: زندان مکانی است که در آن کیک و نسکافه می خورند و در آن دچار تحولات شگفت انگیز ذهنی می گردند.در واقع همان کافی شاپ است. دادگاه: دادگاه مکانی است که در آن انشاء قرائت می شود.تفاوت آن با کلاس انشاء این است که در دادگاه،افراد انشاء دیگران را به نام خود می خوانند. ملت: ملت همان خران می باشند و از ایشان انتظار می رود...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 شهریورماه سال 1388 23:56
ناگهان پرده برانداخته ای،یعنی چه؟ مست از خانه برون تاخته ای،یعنی چه؟ زلف در دست صبا،گوش به فرمان رقیب این چنین با همه در ساخته ای،یعنی چه؟ شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای قدر این مرتبه نشناخته ای،یعنی چه؟ نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی؟ بازم از پای در انداخته ای،یعنی چه؟ هر کس از مُهره ی مِهر تو به نقشی مشغول...