-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 شهریورماه سال 1388 12:52
پروردگار محترم،نه، تو فکر کرده ای خیلی هنر کرده ای که آدم ها را از خواسته ها و آرزوهایشان فرسنگ ها دور نگه می داری که صلاحشان نیست!!!الان باید متشکر هم باشیم؟!!! هنر را زمانی کرده اید که آن صلاح لعنتیمان را که راه به راه توی سرمان می کوبید،آن جهت لعنتی ترش را در راستای خواسته ی دلقکانت قرار دهید! (نه،تو فکر کرده ای ما...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 مردادماه سال 1388 14:53
از معایب وبلاگ نویسی اینه که اگه یه هفته ننویسی،دوستان بالواقع به این نتیجه می رسن که مُردی!و پیام تسلیت است که از مسنجر سرازیر می شود! پیوست: با پیام های تسلیت ارسالی تان،مرا بسیار شرمنده فرمودید.اما باید اعلام بدارم که در کمال تاسف اینجانب زنده بوده و حتی آمارش نیز موجود است!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 مردادماه سال 1388 20:49
قهر کرده . یک بارانی انداخته روی دوشش،لم داده روی صندلی کنار شومینه،زل زده به آتش و هی تاب می خورد . روح احساساتی لعنتی ام را می گویم، هی تاب می خورد . هر چه به گوشش می خوانم که لج نکن،هیچ حالیت هست که داری زندگیم را متلاشی می کنی؟ ... یاسین است که بر گوش خر می خوانم . هیچ حالیش نیست . نگاه معصومش را انداخته روی شعله...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 مردادماه سال 1388 20:40
پیوست: در این پست لازم است اول پیوست خوانده شود،یعنی دقیقا اینجا ! راستش من فکر می کنم خدا هم الان اساسی به اشتباهش پی برده،همین خلق آدم و آدمیزاد و اینها.به نظرم خدا با خلق آدمیزاد و بعد گفتن جمله ی "فتبارک الله احسن الخالقین" بیشتر خودش را ضایع کرده است. قکر می کنم خدا خودش هم حوصله اش از خدایی کردن سر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مردادماه سال 1388 20:32
کی میاد،همین الان،همینجا از ته این جهنم لعنتی،با من یه نسکافه ی داغ بزنه؟
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 مردادماه سال 1388 20:23
چقدر نفیسه خوب است،چقدر شیما خوب است، چقدر پارتی فامیلی خوب است و چقدر سر و کله زدن با یک کودک نق نقوی ناز خوب است و من چقدر حالم خوب است و چقدر همه ی چیزای خوب را دوست دارم. پیوست:فقط امیدوارم وقتی حالم سر جایش آمد،از تمام کارهای متحیرالعقولی که به تنهایی همین امروز مرتکب شده ام،عین سگ پشیمان نشوم!!!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 مردادماه سال 1388 13:51
این ابطحی چی داره میگه؟!!!!!!!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 مردادماه سال 1388 11:25
دارم به این فکر می کنم که چگونه به هم اتاقی عزیزم طرز استفاده از سیفون را یاد بدهم و یادآوری کنم اصولا چیزی به نام سیفون هم وجود دارد.اما لحظه ای بعد با خودم فکر می کنم چند کیلومتر ان طرف تر به یک دختر جوان به جرم...(به جرم الله اکبر گفتن؟به جرم زیبا بودن؟به چه جرمی؟!) چنان تجاوز کرده اند که اجزای بدنش از هم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 مردادماه سال 1388 14:58
صدای فاصلههایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ، میشوند کدر پیوست:هنوز هم فکر می کنی سهراب معجزه نگفته!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 مردادماه سال 1388 13:31
رییس جمهور نه تنها محبوبیت بیست و چهار میلیونی - بلکه هم بیشتر - دارن،بلکه ی بلکه خیلی هم خوش قدم هستن! پیوست:فتبارک الله احسن الخالقین پیوست دوم: راستش از این پستم هم خوشم نیومد...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 مردادماه سال 1388 00:31
اصلا حس خوبی نیست.اما من امروز برای رسیدن به خواسته ام از ظرافت های زنانه ام!!! استفاده کردم.اینکه دانسته و با زیرکی،و با خرج کردن چهار تا حرف و سخن،سر حریفم رو با پنبه بریدم! پیوست:هر چند حس خوبی نیست،اما در مورد اون آدم که ازش استفاده ی ابزاری کردم،اصلا احساس بدی ندارم.بد نخاله ای بود،خیلی ها ازش شاکی بودن! پیوست...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 تیرماه سال 1388 13:02
می خوام بدونم خدا با اون همه فهم و شعور و داناییش،اصلا حواسش هست که تحمل مخلوقاتش ممکنه آستانه هم داشته باشه؟!!!!!! پیوست:آقا جان،خانم جان،پروردگار محترم،مخلوقات جان دار و طبیعت بی جان،اصولا هر چیزی آستانه داره.ببینید،درکش خیلی سخت نیست،هر چیزی بالاخره یه جایی آستانش تموم میشه.اون آستانه ی لعنتیو اینقدر لگد مالش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 تیرماه سال 1388 01:05
مهدی آذریزدی رفت، که تا همین الانش هم زیادی زنده بود. اصولا چنین آدمی برای چنین روزگاری زیادی بود. بنشینی و مثنوی و سندبادنامه و قابوسنامه و مرزباننامه را که حتی اسمش را خیلی از نویسندههای کودک و نوجوان روزگار ما نمیدانند، تمام و کمال بخوانی و بشناسی و بهترینهایش را گلچین کنی و با زبانی مسحورکننده حتی برای بچه...
-
شعر ۲
سهشنبه 23 تیرماه سال 1388 20:21
ساختی کم کَمک اندرون بودنت ز هیچ حجم بودن تو را ولی با خیال پر می کنم ... در عبور روزها در میان رخوت سکوت لحظه ها من مدام از آن همه خیال فرار می کنم. خسته ام خسته ام از این همه گریز خسته ام ولیک تک به تک رد پای ماندن تو را چون پل شکسته ای پشت سر خراب می کنم. یاد تو سبک تر از نسیم می وزد به صورت سپید خاطرات من من نسیم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 تیرماه سال 1388 00:18
همه چی عادی بود،خیلی طبیعی،مثل همیشه.از اولش هم همه چی عادی بود،طبیعی،مثل همیشه!فقط من یه کم شلوغش کرده بودم.یعنی دست خودم نبود.اما خوبیش اینه که همه چی عادیه،خیلی طبیعی،مثل همیشه.... پیوست:معلومه این پستم ربطی به تولدم نداره.در واقع گفتم که واسه شماها هم معلوم بشه.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 تیرماه سال 1388 20:05
امروز هشت هزار و پانصد و نود و ششمین عروسک پشمالوی خود را به عنوان کادوی تولد دریافت کردم!باور بفرمایید روند دریافت عروسک برای من،هر سال دارای شتاب مثبتی است.و حال در میان اردک و الاغ و عنتر،هزار پا را هم بر ای خالی نبودن عریضه، داریم.پیش بینی می گردد اینجانب در سن صد سالگی بر اثر خفگی در میان حجم انبوهی از عروسک دار...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 تیرماه سال 1388 00:53
یک چیزی که خیلی خنده دار است،این است که سران مملکتی مان،آی کیو ملت را در حد جلبک می داند!!!و به آن اطمینان عقلی و قلبی دارد!فکر می کنی در این یک هفته ی اخیر چند بار در تلویزیون ملی و توسط سران مملکتی اعلام شده که :"فقط یک نفر به عنوان رییس جمهور انتخاب می شود!!!!!! یا مرتب اعلام می کنند که آقایان شکست خورده در...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 خردادماه سال 1388 01:10
من خواب دیده ام که کسی می آید من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام و پلک چشمم هی میپرد و کفشهایم هی جفت می شوند و کور شوم اگر دروغ بگویم من خواب آن ستاره ی قرمز را وقتی که خواب نبودم دیده ام کسی می آید کسی دیگر کسی بهتر کسی که مثل هیچ کس نیست مثل پدر نیست،مثل انسی نیست،مثل یحیی نیست،مثل مادر نیست و مثل آن کسی است که باید...
-
عاشقانه ای برای خودم!
پنجشنبه 28 خردادماه سال 1388 11:14
تو این نیمروز گرم، میون این هیاهو، دلم تنگه توئه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 خردادماه سال 1388 21:34
این روزها بسی خوشحالیم که رییس جمهور منتخب!! به روسیه تشریف بردند!اصولا هر چه ایشان خارج از کشور تشریف داشته باشند بهتر است!
-
سوالی ساده!
شنبه 16 خردادماه سال 1388 15:10
یه سوال خیلی ساده داشتم.خرج تبلیغات آقای موسوی از پول یکی دو متر زمین آقای هاشمی و پسراش در میاد.شما آقای احمدی نژاد،که حامی فقرا و قشر محروم کشور هستین،و فقرا و قشر محروم کشور که حامی شما هستن،شما آقای احدی نژاد خرج تبلیغاتتون از کجا در میاد؟!!!!!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 خردادماه سال 1388 12:35
... پیوست:خدا رو شکر هیچ وقت روی هیچ چیزی پافشاری نداشتم.فکر می کردم ننوشتن و خیلی چیزای دیگه باعث رهایی میشه،نشد!!هیچ کدوم درست عمل نکرد،و حالا متزلزل عمل می کنم،متزلزل فکر می کنم،متزلزل حس می کنم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1388 22:02
دل بعضی آدما چقد گنده است!!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1388 11:53
... ،اما الان دلم رهایی می خواد... پیوست بی ریط: به طور قطع، دیگه بسه.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 فروردینماه سال 1388 01:07
به نظرم بسه دیگه!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 فروردینماه سال 1388 02:42
می دونستی که ترک برداشت؟با اون همه مواظبت و مراقبت،آخرشم ترک برداشت!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 فروردینماه سال 1388 00:08
تظاهر! تظاهر راه حل تمام مسائل زندگی منه.تظاهر به اینکه همه چی روبراهه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 فروردینماه سال 1388 14:18
نشد فقط یه هفته منو به حال خودم رها کنن،نشد.چهار پنج سال آزگار روزگارم همینه.مرده شور این سیستم ... رو ببرن!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 فروردینماه سال 1388 01:39
مدتیه،همیشه،این موقع ها، وقتی یادت میفتم،بیشتر از وقتای دیگه، احساس غم می کنم... پیوست: بیهوده است که سعی کنم احساس غم نکنم! پیوست دوم: میشه دوستان کلا این پست رو به روم نیارن؟لطفا.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 اسفندماه سال 1387 20:26
سیگاری رو که بهش تعارف میشه،به نرمی بین دو انگشت بلند و کشیده اش جا میده.اونقدر نرم که شبیه رقص والس میاد.سیگارشو اونقدر نرم و هنرمندانه بین انگشتاش و لبش حرکت میده که تقریبا بهش زل زدم،به دستاش(کاری که به ندرت پیش میاد!!).وقتی داره از سیگارش پک می گیره،حالت چهرش یا نحوه ی پک گرفتنش جوری نیست که انگار از روی نیاز...