-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آبانماه سال 1387 19:56
ما رو باش فکر کردیم فقط خودمونیم که اخلاق سگمون مثل ابر بهاری بارندگی می کنه!نگو ملت فوق تخصص اینکار رو دارن!!!!یه لحظه اخلاق پاچه گیریشون شامل حالمون میشه،لحظه بعد داره از سر و کولت بالا میره و شوخی میکنه! پیوست:واقعیت سگ اخلاقی ما هم اینطوریه که زبون درازمون،واسه دوران نقاهتمونه!!! پیوست دوم:کلا یه مشت آدم نامتعادل...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 آبانماه سال 1387 19:53
بسیار مفتخریم به سر کار نهادن استاد عزیزمان،به گونه ای که حالا حالاها روحشان مطلع نخواهد گردید! پیوست:در کمال صحت و سقم و سلامت مغز،رسما و علنا با زبان درازمان به اطرافیان می تازیم!!!! پیوست دوم:عکس العمل جدیدمان است!!!!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 آبانماه سال 1387 18:45
ر ن ج ع ا ش ق ب ه س ر م ب ا ر ا ن ش د . . . پیوست:شاعر ردیف شعر را به اشتباه سراییده بود که "دچار" اصلاح شد.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 آبانماه سال 1387 21:02
بر پیکره ی سپید کاغذ،با خطی خوش نوشتیم:انتقال سیگنال ولتاژی مشکلات زیادی را به همراه دارد!!!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 آبانماه سال 1387 21:41
ما همچنان برای خودمان خوشیم و بلاگ آپ می کنیم! پیوست:سر خوشی تا به چه حد!!!!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 آبانماه سال 1387 12:11
بارون خوبه،اما نه وقتی که خرید داری! پیوست:ما رو باش به خیال خودمون گفتیم وقتی از این بلاگ دل کندیم می ریم یه بلاگ می زنیم به اسم دختر نارنج و ترنج،اسم خودمون رو هم می ذاریم ترنج بانو!!!!تو این زندگی بارونی احمقانه ، اینم بالای بقیه!! پیوست دوم:حالا یه روز حسش اومد میام تعریف می کنم که چرا هم اتاقی اسم دختر نارنج و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 آبانماه سال 1387 20:52
ر و ن د ه و د ر م و ن د ه . . .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 مهرماه سال 1387 18:14
چیزی که از اولش درست نبوده،چه انتظاریه که آخرش درست باشه!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 مهرماه سال 1387 13:19
تب تند،زود عرق میکنه!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 مهرماه سال 1387 11:22
خدایا،این یعنی همونه؟!!! پیوست اول:یعنی تو اینقدر خوبی؟!!!!پس چرا اینجوری؟؟می خای رغن پیازشو بیشتر کنی مثلا؟ پیوست دوم:اما من حوصله شو ندارم!
-
به علی گفت مادرش روزی...
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1387 00:34
علی کوچیکه علی بونه گیر نصف شب از خواب پرید چشماشو هی مالید با دس سه چار تا خمیازه کشید پا شد نشس چی دیده بود ؟ چی دیده بود ؟ خواب یه ماهی دیده بود یه ماهی انگار که یه کپه دو زاری انگار که یه طاقه حریر با حاشیه منجوق کاری انگار که رو برگ گل لال عباسی خامه دوزیش کرده بودن قایم موشک بازی می کردن تو چشاش دو تا نگین گرد...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 29 شهریورماه سال 1387 00:47
من دوست ندارم برگردم خوابگاه.حالا چیکار کنم؟!!!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1387 15:47
آدم بزرگ شدن کار سختیه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 شهریورماه سال 1387 00:12
ایشون به نوبه ی خودشون یه شاهکار ادبی،علمی،فرهنگی،هواپیمایی محسوب میشن.خودشون هم هی زور زوری اصرار دارن که بگن خیلی بچه مثبتن.(ما که چیزی ندیدیم :D )سر پست آخرشون هم کمی کل کل داریم!خلاصه که همین!(انتظار داشتین چی دیگه بشنوین!!!) پیوست اول:فعلا که افتادم رو مود لینک دادن!از قدیم هم گفتن:باید به جوونا میدون داد.(بازم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1387 23:29
خیلی از ما آدم ها فقط همدیگه رو تحمل می کنیم ! یعنی واقعا فکر می کنیم اگه از هم دور باشیم خیلی راحت تریم ولی واقعا اینطور نیست اگه یه مدت از یکی دور باشیم ، به یاد هم می افتیم ! عادت دارم تقریبا هر روز از همه دوستام یه خبری بگیرم ، چه با میسنجر چه با تلفن چه با ایمیل یا هر وسیله ارتباطی ممکن ! مثل دود آتیش بعضی از...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 شهریورماه سال 1387 13:27
در طول عمر گهربارمون،فقط دو بار، شب تا صبح رو در راه تحصیل علم گذروندیم.یکی شب تحویل سمینار شبکه عصبی،یکی هم شب تحویل پروژه ی شبکه عصبی!!! پیوست:بین خودمان بماند،این جوجه دکتر امیرکبیری با آن لهجه ی آلمانیش!!!خوب از پس دانشجویان تنبلش بر آمد!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 شهریورماه سال 1387 21:14
اه!اصلا نمی فهمم این روز چرا باید اینقد گند باشه!!!یکی بیاد بگه ایت یکیو دیگه چیکارش کنم!!!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 شهریورماه سال 1387 15:05
باید تمومش کنم.تکرارش می کنم:باید تمومش کنم.باید تمومش کنم...به این تراژدی پوزخند می زنم.قبل از شروعش تموم شده بود! به دلم سخت نمی گیرم!حتی اگه نتونم، خودش خود بخود تموم میشه!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 شهریورماه سال 1387 15:03
ساعت یکه.یک نه.یک و هفت دقیقه!(توجه کردی وقتی صرفا می خوام یه چیزی نوشته باشم از ساعت شروع می کنم!البته دلیلی نداره توجه کرده باشی!).خوابم میاد.زیاد.امروز باز یکی دیگه مرد.همش یکی داره می میره.باورت میشه؟!!!هر چند سعی میکنم به روی خودم نیارم،اما هر دفعه که مامانم میره سر کمدش و پیرهن سیاهش و بیرون میاره،من باز شکه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 مردادماه سال 1387 00:26
باید منتظر یه معجزه موند؟؟؟!!! پیوست:معجزه ها تموم شدن.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 مردادماه سال 1387 22:36
اینجوری نمیشه!نه.اینجوری نمیشهههههههههههههههههه!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 2 مردادماه سال 1387 21:53
ما کلا از عاشقان دلسوخته ی دولت محترمیم،بسکه زمان بندی دقیقی برای قطعی برق دارند،بگونه ای که انسان بطور موثری کباب پز شود!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 تیرماه سال 1387 22:59
دو روزه از مسافرت برگشتم اما هیچ چاره ای دلم نمی خواد بشینم پی کارای ۳ تا پروژه ی لعنتیم!اْه. پیوست:کرختی،بی حوصلگی،کرختی،بی حوصلگی،کرختی،بی حوصلگی.....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 تیرماه سال 1387 22:52
من چند روز پیش تولدم بود و طبق روال هر سال،دچار افسردگی شدم و خفه خون گرفتم.شما چتون شده ؟
-
هیچیم و چیزی کم
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1387 21:39
24 ساعت عمرمونو خیلی راحت نوشتیم.به بازیش گرفتیمو بهش خندیدیم و حتی مسخره اش گرفتیم.انگار که مردن یه چیز خیلی راحت و بی اهمیتی باشه.(که واقعیت هم همینه.به یه دید کلی به جهان و ادما فکر میکنید مردن هر کدوم از ماها چه اهمیتی می تونه داشته باشه؟؟!) اما دقت کردی،با زندگی مون جوری برخورد می کنیم انگار قرار نیست اصلا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 تیرماه سال 1387 22:42
تا حالا گیج شدی؟؟اونقدر گیج که هر چی فکر می کنی به نتیجه ای نرسی.که چی شد؟،چه اتفاقی افتاد؟!!اصلا چرا؟برای چی؟به چه دلیل؟؟ پیوست:اینجور موقع ها ادم بد جور اذیت میشه!لعنت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 تیرماه سال 1387 00:52
دکتره آدم مهربونیه.حتی کمی دلش برام سوخته.سعی میکنه آروم و با طمانینه بهم بگه که فقط ۲۴ ساعت و شایدم کمتر وقت دارم.بی اختیار انگشت شستم رو زیر دندون نیشم قرار میدم.چند گاز نرم از ناخن شستم می گیرم.بعد در حالیکه همچنان به دکتره زل زدم،ازش می پرسم:دو تا یا سه تا؟دکتره یه ابروش بالا می ره و می پرسه:چی دوتا یا سه تا؟؟از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1387 23:50
بعضی چیزا رو نمی شه کاریش کرد.اگرم بشه،تو نمی تونی کاریش بکنی! چقدر بد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 تیرماه سال 1387 19:46
به نظرت یه انسان تا چه حد می تونه آب زیر کاه باشه؟؟؟ پیوست:نه!من خواهش می کنم یکی بیاد حدشو مشخص کنه دیگه!!من ببینم اساسا،اصلا حد داره یا نه!!!!!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 تیرماه سال 1387 18:19
طی بررسی های اخیر،محققان، وجود بیماری ناشناخته ای را کشف نمودند که بصورت نادر در بین بعضی از افراد شیوع پیدا می کند.محققان این بیماری را " بی جنبگی دندان عقل "نام نهادند.این نام از آن روی انتخاب گردیده که دندان عقل بیماران،زمان رشد و نمو بی وقفه ی خود را،در فصل امتحانات بر می گزینند.محققان امیدوارند دوره ی این بیماری...