-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 مردادماه سال 1392 06:07
تصمیم گرفته ام به خودم خیانت کنم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 تیرماه سال 1392 19:48
این مدیریت بلاگ اسکاى عجب محترمه!! جدى!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 تیرماه سال 1392 09:38
نویسنده و مترجم سعى کرده اند یک نقاشى از مکتب سمبولیسم را توضیح دهند. در واقع هر جزء از نقاشى و هر حرکت کوچک و حتا نوع قلم گذارى در نقاشى سمبولیک معنا و مفهومى دارد. بعد تو فکر کن بعد از تلاش دو صفحه اى نویسنده و مترجم براى تشریح نقاشى، مترجم ارجاع مى دهد که براى دیدن عکس به تصویر شماره فیلان مراجعه کنید. متتها از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 تیرماه سال 1392 20:19
پنج شنبه عصرم را خالى گذاشته بودم تا به سر و وضع خانه ام برسم. چون فکر مى کردم قرار است جمعه مهمان داشته باشم. منتها از آنجایى که من فقط کمى!! دیر اقدام به دعوت کردم، مهمانى فردا کنسل شد! خلاصه که یک ساعتى است نشسته ام لب پنجره آشپزخانه ام. کنار گل و گلدون هایم که هر روز تعدادشان دارد زیادتر مى شود، قربون صدقه شان مى...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 تیرماه سال 1392 10:45
من نمی توانم درک کنم چگونه آدم ها می توانند انقدر تمیز دروغ بگویند. البته اینکه یکی حق داشته باشد و لازم باشد یک چیزهایی را بداند، ولی یک نفر دیگر آنها را پنهان کند، این هم اسمش دروغ است. اصلا اسمش دروغ کثیف تر است. من گاهی ساده ام. گاهی که نه، همیشه! فرض را بر این گذاشته ام که آدم ها دروغ نمی گویند. یا حداقل اینکه...
-
جبر
یکشنبه 2 تیرماه سال 1392 11:57
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 تیرماه سال 1392 10:14
ترم پیش یکى از دانشجوهامو بخاطر دو تا از سوالاشو از روى برگه ى دانشجوى تاپ کلاسم تقلب کرده بود، با ٩.٥ انداختم. این ترم هم به همشون اولتیماتوم دادم که اگه تابلو تقلب کنید، مث آقاى فلانى، بهتون نمره نمى دم و خودتون درس بخونید و غلط هاى خودتون ارزشش براى من بیشتر تقلب و کلى نصیحت و شر و ور. امروز دیدم همون دانشجوى...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 خردادماه سال 1392 02:30
ایشون: http://s4.picofile.com/file/7800065692/Piece_by_piece.m4a.html
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 خردادماه سال 1392 15:47
بلاگ اسکاى حالت فرندلى شو از دست داده:|
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 خردادماه سال 1392 00:48
بامداد سه شنبه است! بلاگ اسکاى هنوز وبلاک منو نتونسته قورت بده!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 15:14
بلاگ اسکاى وبلاگمو قورت نده:|
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 خردادماه سال 1392 16:21
مى دانى چه چیز از همه عجیب تر است؟! اینکه من زنده ام! چطور مى شود من زنده باشم؟! یکى بیاید نبض من را بگیرد لطفا! شاید که مرده باشم؟!!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1392 22:02
یک عالمه کار تلنبار شده دارم! هر کدامشان برای خوشان دارند توی سرشان می زنند. من بر و بر نگاهشان می کنم. روش تقسیم و غلبه هم جوابگو نیست حتا! هر چه کمتر می خوابم، تلنبارگی کارهایم بیشتر می شود. استرس نمی گیرم، اما بداخلاق می شوم. از قیافه ام بداخلاقی می بارد. بدون اینکه صدایم در بیاید، دانشجوهایم خودشان را جمع و جور می...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1392 12:58
اون روز که قالب اینجا رو عوض کردم، حالم خراب بود! الان حالم خوبه! یادم باشه، شب که رسیدم خونه، همه چى رو به حالت کما فى السابق اش در بیارم!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1392 10:55
آخیش بالاخره یه روز خونه :) خونه خیلى خوبه. سر کار نرفتن خیلى خوبه. آدم شش صبح بیدار بشه ولى تا خودِ نه توى رختخوابش هى غلت بزنه. گاهى پلاس بخونه. بعدشم که بلند میشه بره رو تراس هى نفس عمیق بکشه، هى گلدوناشو آب بده، هى واسه کلاغ هاى اونور کوچه دست تکون بده، هى بگه بیاین پیش من، هى اونا بگن قار قار!! بعد به جا اینکه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1392 20:57
نه تنها ترس نداشت، که حتی درد هم نداشت!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 22:37
تنوع!! پیوست: هر وقت اعصاب ندارم، خل میشم! مثل الان! هی میام ریز ریز اینجا شر و ور می نویسم! آخرش حوصله ام سر می ره، قالب شو عوض می کنم. شک نکن در کسری از ثانیه. پیوست: من برا چی الکی می خندم؟!! جدی! پیوست: حتی نمی تونم دردم رو اینجا بگم! دردمو کجا برم بگم؟!! همه شو باید بذارم گوشه دلم! دلم اعصاب شو نداره! پیوست: شما...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 17:38
من از بازی دادن آدم های باهوش لذت می برم!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 فروردینماه سال 1392 20:59
مامانم نیم ساعت است که رفته است. من غمگینم. انگار که یادم رفته باشد چگونه می شود تنهایی زندگی کرد. چگونه می شود تنهایی زندگی کرد؟!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 فروردینماه سال 1392 02:15
یعنى مامانم که از پیشم مى رود، فقط یک هفته طول میکشد تا همه چیز برگردد به کما فى السابق ١ اش!! اما قبلش فقط یک هفته طول میکشد تا معلوم شود هر چیزى کجاى خانه گم و گور شده است!! ١: نمى دانم املایش همین است یا نه!!
-
تق تق
پنجشنبه 29 فروردینماه سال 1392 18:05
بدترین حس توى دنیا این است که دل یک نفر را بشکنى! نه، این فعل "شکستن" اصلن هم عامیانه و بچگانه نیست. خیلى هم بجا است. چون به معناى واقعى شکستن است. میدانى کى اش سخت تر مى شود؟ وقتى که خودت یکبار شکسته شده باشى. آن وقت هر کس، هر کجا که بشکند، صداى شکستنش را زیر دنده هاى خودت حس مى کنى. آخر شکستن دل، مثل شکستن...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 فروردینماه سال 1392 22:17
زرمار!! تولد بچمه خب!! بیاین تبریک بگین بهش!!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 فروردینماه سال 1392 02:30
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 فروردینماه سال 1392 10:13
فردا تولد بچمه! چجورى واسش تولد بگیرم؟ چه جورى سوپرایز کنم بچمو؟ به قول پلاسیا حالا فردا چى بپوشم؟!!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 فروردینماه سال 1392 10:06
آرزوى دست نیافتنى ام شده که فقط بتوانم شش ساعت را بى وقفه و بدون دغدغه بخوابم. پیوست: اگر دیدید یک جایى توى اخبارى مطرح شد که یک نفر بر اثر کمبود خواب مرده است، بدانید من بوده ام!
-
یاداورى
جمعه 9 فروردینماه سال 1392 00:16
چند روز دیگه تولد بچمه:) میخوام یدونه امسال رو یادم باشه و براش تولد بگیرم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 25 اسفندماه سال 1391 11:08
این را به زور پیدا کردم، توی یک فیلم کاملا متوسطِ متوسط! در حالی که این شازم ردِ خر هم نمی توانست آهنگ را پیدا کند. و آن لهجه گه متن هم برای آدمی با قابلیت های من، بیش از حد بریتیش بود! ولی من گاهی عاشق می شوم. گاهی. عاشق یک موزیک. گاهی. و آنوقت است که نمی شود که پیدا نشود! گاهی! پیوست: بدیهی است که گوگل پلاس من را بی...
-
Live
چهارشنبه 23 اسفندماه سال 1391 14:38
یه بهشت توى دنیا وجود داره، یقینا کافه ویونا است!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اسفندماه سال 1391 19:28
کافى شاپ میخوام، خواب. آدرس خونه دوستم برا سایت جذب. یه مغازه حسابى تعمیر آیفون واسه گندى که بالا آوردم. ٢٠٠ تومن پول واسه گه زیادى که خوردم بابت سفارش مانتو در مزون فیلان! انقلاب و نشر علم، لوله کش واسه ظرف شویى ام و مقدارى دفتر دستک و آبرنگ و مداد رنگى. آقاى مدیر مالى دانشگاه دیوس. مقدارى اعصاب و باز مقدارى...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1391 15:02
دارم فرم تقاضای هیئت علمی رو پر می کنم، بعد گفته مشخصات سه نفر رو که نسبت به شما کاملا شناخت علمی دارن رو بنویسید. تو پرانتز هم تاکید کرده که معرفان حتی الامکان شاغل در بخش های دولتی و ترجیحا دانشگاهی و حوزوی باشند!!!! پیوست: بعد من فقط معرف دانشگاهی دارم!به نظرتون جواب میده؟! یا بی خیال بشم و وقت خودمو هدر ندم؟!