-
دیوونه بازی در نیار!
پنجشنبه 10 فروردینماه سال 1391 01:04
من حتی یک لحظه هم تحمل آدمای دیوونه رو ندارم. اینو مطمئنم.
-
فدریکو گارسیا لورکا
جمعه 19 اسفندماه سال 1390 00:36
من آن قدیم ها عاشق سهراب سپهری بودم. بی اغراق می خواستم که زنده باشد، بروم بغلش کنم، بگویم دوستت دارم. من عاشق ذات سهراب سپهری بودم، تا مدت ها. بعدش ظاهر بین تر شدم. ملاک هایم به جای اینکه عمیق تر شود، سطحی تر شد. به خاطر همین عاشق آل پاچینو شدم. عاشق رنگ سیاه چشمانش، موهایش. آن پوف برجسته زیر چشمانش. و آن شخصیت تیز و...
-
گفته اثر میکنه
دوشنبه 15 اسفندماه سال 1390 15:47
دکترم تجویز کرده. سه بار صبح، سه بار ظهر، سه بار شب، بگم ازت متنفرم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 12 اسفندماه سال 1390 21:30
زیادی داره بهم خوش میگذه. اوضاع داره خوب پیش میره. همه چی داره جور میشه. حسش میکنم. می بینم این تغییرات رو. همه دارن کنار میان با این منِ جدید من. من این تحول رو دوست دارم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 بهمنماه سال 1390 03:19
بعضی وقتا نباید با یه سری آدم بحث کنی، حتی از نوع منطقی اش. فقط باید بگی: آره بابا، تو خوبی!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 بهمنماه سال 1390 15:52
باید برم زل بزنم تو چشماش، ازش بپرسم: به روح اعتقاد داری عزیزم؟! پیوست: اصلا هم نگران چیزی نیستم. در اصرع وقت ازش می پرسم !
-
اجاره ی ساعتی چشمان سیاه
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1390 00:38
بعضی وقت ها دور و برت خیلی خالی می شود. تقصیر هیچ کس هم نیست. خودت خواستی از همه دور باشی. و یک روز که از خواب بیدار می شوی، میبینی شده ای. از هر چه آدم است دور شده ای. و حتی از اشیاء هم دور شده ای. حتی از فضا و محیط هم دور شده ای. یک روز از خواب بیدار میشوی و میبینی میخواهی خودت را پرت کنی وسط جامعه. بسکه از همه چیز...
-
حتی...
شنبه 15 بهمنماه سال 1390 01:18
خاطره ها نوعی سرطان هستن. اونا هم با شیمی درمانی خوب نمیشن. فقط با مرگ میشه از شر سرطان ها راحت شد. پیوست: نگران نباشید. شاید یه روزی سرطان ها درمان پیدا کردن!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 بهمنماه سال 1390 00:24
سوژه ی داستان هایش می شوم. اما من هارهار می خندم . همه چیز با او یکجور بازی است. هیچ چیز جنبه ی جدی ندارد. بازی ها نگرانی ندارند. توی بازی ها فقط باید به بازی تن داد. سرگرم بود تا بازی تمام شود. تو خودت بهتر میدانی تمام شدن بازی، هیچ حسی ندارد جز یک خستگی آرام. و بعد یک خواب طولانی بی کابوس، بی رویا. سیاه است و ساکت و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1390 22:41
از مزایای خونه خالی، فقط تعمیر سیفون توالت اش عاید ما شد!!
-
خانه ی تهی
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1390 00:20
از چندین نفر پرسیده ام. آدم ها با خانه خالی چه کار می کنند؟. پسرها همه شان گفتند یکی را می آورد که باهایش بخوابند، تقریبا بدون استثنا. دخترها جواب متنوع تری دادند. چند تایی دوست پسرهایشان را دعوت می کردند (که حتما باهاشان بخوابند، وگرنه که چه؟! منتها هیچ کدام اشاره مستقیم نکردند). چندتایی از مشروب و ودکا و این رقم...
-
در راستای تحریم نفت ایران، سکه ی یک میلیون و دلار دو هزار تومنی
یکشنبه 2 بهمنماه سال 1390 02:28
هیچ الدنگی پیدا نمیشه بره بپرسه این سران مملکت دقیقا دارن چه غلطی میکنن؟! بابا چه خبررررررررررررههههه تو این مملکت؟!!!!!!!! پیوست: هر دم از این باغ، بری می رسد، تازه تر از تازه تری می رسد!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 بهمنماه سال 1390 01:44
خیلی شیک رفتم تو جوب! از کلاس اومدم بیرون. سوار ماشین شدم. ماشین رو روشن کردم. زدم دنده عقب. می خواستم بپیچم تو کوچه. منتها نمی دونم چرا به جای کوچه، سر از جوب در آوردم! البته قبلش یه آقایی با ماشینش هی چراغ میداد، منتها من از خودم پرسیدم، خب که چی؟! و چون بعدش جواب خاصی برای سوالم نداشتم، بی توجه به سیگنال دریافتی،...
-
من برا چی نمی تونم برای پست هام، عنوان انتخاب کنم آخه؟!!
شنبه 1 بهمنماه سال 1390 01:03
هی می خوام برم زل بزنم تو چشم های یه نفر، ازش بپرسم: نه واقعا، حوصله ات سر نرفت؟! بعد فقط نگران اینم که زل بزنه تو چشم هام، بهم بگه: نه، نرفت!! بعد من دیگه حرفی واسه گفتن ندارم. پیوست: اصن واس خاطر همینه که نمی رم زل بزنم تو چشماش!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 دیماه سال 1390 00:54
تند تند دستمال کاغذی از جعبه دستمال کاغذی می کَنم و تند تند اشکاهایم را که بی موقع سرازیر شده اند را پاک می کنم. چون این اتاق در و پیکر درست و درمانی ندارد و ممکن است هر آن یکی تو اتاقم ظاهر بشود. سعی میکنم تند تند دستمال کاغذی های مرطوب شده را پرتاب کنم توی سطلی که در فاصله ی یک متری، پایین تختم قرار گرفته است. به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 دیماه سال 1390 23:18
ببین کوچولو، مجبوری قوی باشی. پس طاقت بیار و مرد باش.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 دیماه سال 1390 14:58
من اصلن نمی فهمم چطور دو انسان بالغِ عاقل، اِنقدر بی حوصله می شوند. ولی ما شده ایم. یعنی از اولش هم بودیم. هیچ وقت بحث نمی کردیم. نظرات مان را در نیم جمله میگفتیم. در صورت عدم توافق با کنایه می گفتیم "آره بابا، تو راست میگی". و بعد تمام میشد. بحث کش نمی آمد. در واقع ما هیچ وقت بحثی هم نمی کردیم. بیشتر تعریف...
-
جیک جیک مستونت بود، فکر زمستونت بود؟!
پنجشنبه 22 دیماه سال 1390 17:46
آقای علی مطهری، یادتون میاد روزای بعد انتخابات رو؟! که در نهایت دموکراسی تشریف آوردید توی تلویزیون و گفتید عیب نداره مردم بیان توی خیابان و اعتراض کنن و شعار بدن؟! یادتون میاد آخرش هم به حرفاتون ضمیمه کردین که ولی یقینا تقلبی صورت نگرفته؟! خواستم بگم شما آقای علی مطهری، در نهایت دموکراسی میتونید برید به هر جهنم دره ای...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 دیماه سال 1390 02:42
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 دیماه سال 1390 23:34
من از صبح نمی تونم صفحه گوگل رو باز کنم! نکنه واقعا اینترنت ملی بشه؟:(((((((((((( پیوست: اینترنت من چرا زودتر بقیه ملی شد؟:((
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 دیماه سال 1390 23:03
هیچ وقت توی عمرم اینقدر احساس قدرت نکرده بودم!! خوبه، احساس خوبیه!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 دیماه سال 1390 01:56
می خوام برم زل بزنم تو چشای خدا، ازش بپرسم: خوشحالی الان؟! پیوست: بعد فقط نگرانم بگه: آره. چی میگی الان؟! بعد من دیگه حرفی برای گفتن ندارم!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 دیماه سال 1390 00:40
مرگ یه بار، شیون هم یه بار
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 دیماه سال 1390 13:13
می خوای یه آهنگ دانلود کنی، به هر سایتی می زنی فیلتره! با وی.پی.ان و آن.تی.فیلتر هم کلا سرعت نت به صفر میل میکنه، حالا فک کن بخوای اهنگ هم دانلود کنی! پیوست: از همین تریبون خواستم اعلام که : اعضام محترم سیستم فیلترینگ کشور، اعضای محترم دولت و مجلس، اعضای محترم سران محترم کشور، اعضای محترم مخابرات و اینترنت کشور، در...
-
بابا سلیقه!! بابا حسن انتخاب!! بابا باهوش!
یکشنبه 11 دیماه سال 1390 00:02
آیا میدانید prefect و perfect ، دو کلمه ی کاملا مجزا با معانی بسیار متفاوت هستن؟! این است زبان لعنتی انگلیسی!!! پیوست: این همه حرف! این همه آوا! این همه جایگشت مختلف حروف!! بعد اینجوری؟!!!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 دیماه سال 1390 02:52
کاشکی ٢٠١٢ آخر الزمان باشه واقعا.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 دیماه سال 1390 05:19
یا خدا! این همکلاسی دوره فوق هم ما رو گرفته نصف شبی، ول نمیکنه!!!!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 دیماه سال 1390 16:45
یه نفر هست تو پلاس من، بعد فک کرده خیلی خوشتیپه! هر روز خدا عکسشو عوض میکنه! هر روز با شال گردن و کلاه های رنگی! میخوام برم زیر یکی از این پست هایی که پلاس میگه فلانی عکس پروفایلش رو عوض کرد، کامنت بذارم : خوشحالی الان؟! پیوست: یعنی بد جور دلم می خوادا!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 دیماه سال 1390 01:24
اگه همین جوری، من بخوام سرما بخورم، شما شک نکن من تا آخر زمستون مُردم! والا!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 دیماه سال 1390 23:22
من الان پی بردم که آدم بخواد تنها زندگی کنه چقدر سخته!!! فک کن من یه عالمه وقته می خوام سکوت بره ها رو ببینم، بعد یه نفر پایه پیدا نمیکنم با من بشینه این فیلمه رو ببینه:( پیوست: جای خاله ام خالی! الان سوژه پیدا کنه، بشینه منو نصیحت کنه!!