-
تُخس
چهارشنبه 4 خردادماه سال 1390 23:30
آرام نمی گیری؟!!!
-
مای فَمیلی
دوشنبه 2 خردادماه سال 1390 00:46
وقتی بابام منو تو آغوشش می گیره و ته ریش صورتشو می چسبونه به صورت من، با خودم می گم چه کیفی داره آدم تو شصت سالگی ثمره زندگی شو بغل کنه! پیوست: منتها گاهی شرم زده میشم که ماها عجب ثمره های مثمر ثمری بودیم براش، به خدا!!! پیوست بی ربط: به نظرت آدم واسه تولد شوهر خواهرش، چی کادو می تونه بگیره؟!!! من عادت ندارم واسه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 خردادماه سال 1390 00:05
اینجا وبلاگ گل و بلبلی است، نه؟ موسیقی و نقاشی و گاهی هم وسط اش از فیلم آرت می زنیم،نه؟ و کلا فقط رخ ماه شما را کم دارد، نه؟!!! پیوست: مدام که مفعول باشی، همین می شود. آنوقت یکهو می بینی توی پاچه گیری فاعل شده ای! آن هم چه فاعلی!!! دیگر مفعول نمی شناسی که! توی پاچه گیری فاعل همه ای!
-
آخر چرا دنیا هنوز اینقدر بی امکانات است؟!
چهارشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1390 01:05
چرا این سایت imdb ، یه گزینه ی شِیر ندارد مثلا، که آدم هر فیلمی را که دید و خیلی خوش اش آمد، مثلا بتواند بین دوستاش شِیر کند! پیوست: نکند که وجود دارد؟!
-
سکون، آرامش، ملایم
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1390 18:11
پیوست: توی این بینی ناقواره،توی این لبهای کوچک، توی این چشمان مشکی پُف کرده، با ابروی نازک ساده و مژه های کوتاه، توی این موهای صاف ساده،توی این گردن کشیده، توی چهره ی این زن، یک چیزی است که سخت من را می گیرد و می توانم ساعت ها آرام بنشینم و نگاهش کنم. پیوست دوم: بارها نشسته ام و مدت ها نگاهش کرده ام. پیوست توضیحی:...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 اردیبهشتماه سال 1390 01:14
استاد محترمی که تشریف می بری بالا، دو ساعت و پانزده دقیقه تمام زر می زنی در مورد سطح علمی پایین دانشجوهای کشور. واسه اثبات ادعات هم میگی که اکثر دانشجوی ارشد، هیچ ایده و نوآوری مهم و معتبری توی پروپوزال اشون ارائه نمیکنن!، عزیزم اگه شما فقط یکبار، فقط یکبار به متن اون پروپوزال کذایی دقت کرده بودی، دیده بودی بالای کادر...
-
به یاد کودکی رنگارنگ
پنجشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1390 00:52
پیوست: The secret of kells
-
بوی برگ درخت گردو-بوی شکلات شیری غروب پنجشنبه
سهشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1390 20:19
عطر من بوی برگ درخت گردو می دهد. بوی چاقاله بادام خوردن زیر باران تند بهاری را می دهد. بوی خنکای شبانه دماوند را می دهد. عطر خواهرم بوی نشاط می دهد. بوی دخترکی سوار بر دوچرخه بر ساحل دریا را می دهد. بوی باد شرجی دریا را بر موهایش می دهد. عطر پدرم بوی فرودگاه را می دهد. بوی کنفرانس، بوی جلسه. بوی رسمی بودن و رسمی شدن...
-
از نمایشگاه کتاب
دوشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1390 00:22
ها کردن! از دستش ندید. خیلی متفاوت و لذت انگیزه! من عاشق قسمت های "این یعنی" اش بودم یعنی!!!
-
یک پایان غم انگیز، بهتر از یک غم بی پایان است.
شنبه 17 اردیبهشتماه سال 1390 11:13
حرف عشق که شد، بنظرم آمد عقایدش خیلی خام به نظر می آیند. اما وقتی به گفته های خودم اندیشیدم پر از تناقض بودند!! چرا من هیچ از عشق نمی دانستم؟! کمی که بیشتر اندیشیدم یادم آمد قبل ترها تعریفی داشتم برای خودم، همینجا:"عشق آن نیست که یکی را برای خودت بخواهی، عشق آن است که یکی را به خاطر خودش نخواهی". پیوست1: از...
-
این یکی را هم دریغ نکن
پنجشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1390 13:12
دروغ گفتن که برای تو کاری ندارد! یکی دیگرش را بگو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 23:48
چرا هیچ وقت سعی نکردی فقط یکبار بهم احساس خوب منتقل کنی. پیوست: همیشه از خودم می پرسم، چه حسنی داشت این همه احساس بد که به من می دادی!!!! من که کاری به کارت نداشتم؟! تو چه ات بود؟!
-
هستی من، وقتی که نیستی...
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 12:24
تو که هستی، می خواهم تو را خفه کنم. تو که نیستی، می خواهم تمام دنیا را خفه کنم. پیوست: بعد اینکه دیدم الگوریتم ابداعیم، همچین خیلی هم بهینه جواب نمیده، شعر گفتنم گرفته!!! همچین دوز رمانتیکی ام هم زده بالا! مثلا آن "تو" ی بالا، آدم خاصی نیست. فقط این منم که رمانتیک گوییم شکوفا شده!!! دفترچه ام رو هم که نیست و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1390 16:11
همه ی دنیا با آدمهای تویش را، مدام میفرستم به درک اسفل السافلین!!!! پیوست: تو هم گهگاهی، یک مقداری، انسان باش!! این اسفل السافلین من، مگر چقدر جا دارد؟!!!
-
تو آسمونا
جمعه 9 اردیبهشتماه سال 1390 11:09
احساس خیلی خوبی دارم از شنیدنش. پیوست: این آهنگ منو یاد تو می انداخت! وقتی برام پیانو می زدی. بعضی وقتا دوست داشتی اینکارو، بعضی وقتا هم مجبورت می کردم. اون لحظه ها که تو انگشت هات روی پیانو می لغزید، منم تو آسمونا بودم... وقتی شروع کردی حرفه ای نواختن و کلاسیک نواختن. دیگه آهنگ هات رو دوست نداشتم. انگشتات رو چرا، اما...
-
کارد بزنی خونم در نمیاد که!
پنجشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1390 11:29
بهش می گم استاد، استاد!!! استااااااااااد، من دو هفته دیگه پاورپوینتم هم آماده است واسه دفاع!! میگه: این کنفرانس ها از نظر من معتبر نیست، به درد دفاع کردن هم نمی خوره. فقط ژورنال!!!! میگم: استاد، من مقاله ام در سطح همین کنفرانس هاست. میگه: نه!!! من دارم میگم مقاله ات خیلی هم خوب و معتبره!!!!فقط ژورنال! پیوست توضیحی:...
-
سبیل هایم
جمعه 2 اردیبهشتماه سال 1390 18:20
آن روز که به نشانه ی اعتراض گیس مان را چیدیم، هیچ احساسی نداشتیم. اما دیروز که به نشانه ی خشم، ناخن هایمان را از بیخ چیدیم، امروز شدید احساس کچلی داریم:)) پیوست: موقع اس ام اس زدن، احساس گربه ای را دارم که سیبیلش را چیده باشند!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 فروردینماه سال 1390 21:53
امروز که دیدمت و گفتم "ایدئولوژی های ما به هم نمی خورد"، درست آن لحظه که چشم دوختی خارج از پنجره ی کافی شاپ، انگار که خیالت راحت شده باشد که ایدئولوژی های ما به هم نمی خورد، همان لحظه عاشقت شدم.وقتی قرار شد برسانیم، همان لحظه که با دستپاچگی تمام کیفت را زیر و رو کردی تا سوییچ ماشینت را پیدا کنی و نشد، همان...
-
شورش را درآورده ای
دوشنبه 29 فروردینماه سال 1390 13:11
شش سال پیش بود یا هفت سال؟! آمدی گفتی "می خواهمت"! بعد گفتی "ایدئولوژی های ما به هم نمی خورد، نمی خواهمت". دو سال گذشت، باز آمدی گفتی "می خواهمت"، باز گذاشتی رفتی که "ایدئولوژی های ما به هم نمی خورد، نمی خواهمت". یک سال بعد آمدی گفتی که "می خواهمت"، دوباره گفتی...
-
اصلا کی این سیستم ایمیل را اختراع کرد
چهارشنبه 24 فروردینماه سال 1390 19:12
اینجانبان را می بینید؟!! یک ساعت اینجا نشسته ایم علاف یک ایمیل!!! خل نیستیم، فقط تنبلیم و حوصله مان نمی شود 5 طبقه را بکوبیم برویم بالا، دوباره بکوبیم بیاییم پایین! حالا این که صحبت یک ساعت است، رکورد ما دو ماه است، که منتظر یک ایمیل از یک دانشگاه چرت می باشیم. کلا توی سرنوشت ما نوشته "ایشان کلا باید علاف دریافت...
-
شباهت
چهارشنبه 24 فروردینماه سال 1390 01:24
زندگی را قورت می دهم. درست مثل وقتی که قرص می خوری.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 فروردینماه سال 1390 18:20
استاد محترم خیلی شیک، یک تو دهنی بر دهان فراخ ما زد، و بعدش هم چهار میخ مان کرد بَر بَشنِ دیوار، تا درس عبرتی شویم برای دیگران، تا دیگر استاد راهنما را نپیچانیم!! پیوست: تصمیم کبری گرفتیم که آدم شویم. خدا قسمتمان نماید!
-
چرا که نه؟
جمعه 19 فروردینماه سال 1390 13:56
همین اخیر، همین اخیرِ اخیر، یاد گرفتم که به آدما حمله نکنم. یاد گرفتم که همه چی نگم. یاد گرفتم که خیلی چیزا رو به رویِ خودم نیارم. یاد گرفتم که به هیچکیِ هیچکی اعتماد نکنم. یاد گرفتم که در ِ دهنمو ببندم. یاد گرفتم که خوددار باشم. یاد گرفتم که تلخ نباشم. یاد گرفتم که شیرین هم نباشم. یاد گرفتم که بی مزه باشم. یاد گرفتم...
-
بام تهرانت به شرط سکوت
جمعه 19 فروردینماه سال 1390 00:04
با تو از باران و چتر گفته ام، مه و نورِ کم سوی آبی. با تو از داوید فردریش گفتم و گورستان نمناک. با تو از سوت و سکوت گفتم. با تو از لطافت روح خاکستری گفتم. با تو از دست نوشته های شبانه ام گفتم. و تو گفتی از تمام دنیا و هزار راز مگوی... پیوست: چرا مرز را نشناختی؟ من که گفته بودمت. شکستمت -جز این مگر راه دیگری هم...
-
Celtic Art
چهارشنبه 17 فروردینماه سال 1390 19:03
اینو ببین با اینو !!! چقدر با هم متفاوت هستن!! هر دوشون هم از آهنگ های محلی اقوام سِلتی هستن، از آلبوم Celtic Tides. توی دایره المعارف رویین پاکباز نوشته : " اقوام سلتی ساکن در اروپای باختری از حدود 450 ق.م تا حدود 650 ب.م ، به تولید آثار هنری پرداختند. نقشهای منحنی غیر متقارن – که غالبا با صور حیوانی امیخته اند...
-
بی نهایت، نهایت دارد اصلا؟!
سهشنبه 16 فروردینماه سال 1390 16:23
-
سبک بال
سهشنبه 16 فروردینماه سال 1390 01:28
نقاش : " Edgar Degas " – نام اثر: " l'etoile " – سبک :" Impressionnisme " پیوست: کلی خوشحالم که همچین نقاشی سبک بالی رو کشف کردم!! تازه کلی هم توی کتابای فرانسه ام هم گشتم تا بلکه بتونم دیکته ی درست نام تابلو رو در بیارم! با همه ی این تفاسیر بنده هیچ مسئولیتی در قبال نام صحیح اثر ندارم:دی
-
آن نشد، این جوریش که می شود؟!
دوشنبه 15 فروردینماه سال 1390 14:43
آدم اگر خودش آدمِ محکمی نباشد، اقلا که می تواند ادایش را در بیاورد که!!! پیوست: بدین گونه فک همه را آویزن می نماییم، مِن جمله پدر مادرمان را!
-
در اتاقو می بندم
شنبه 13 فروردینماه سال 1390 14:16
ساعت سه و ده دقیقه نیمه شب. سه ساعت پیش از مهمونی برگشتم. دو ساعت بعدشو با خواهرم حرف زدیم. یه ساعت جلو تی وی و اینترنت گذروندم. و حالا ساعت سه و ده دقیقه نیمه شبه. روسریمو تا می کنم میذارم داخل کیسه ی پارچه ایش و بعدش میذارمشون توی طبقه دوم قفسه ی روسری ها، زیپشم می بندم. کیفم رو هم می ذارم توی کیسه ی پارچه ایه خودش...
-
روح مرده در یک زندگی ابدی
شنبه 13 فروردینماه سال 1390 00:40
توضیح: ارنست بارلاخ - نام مجسمه: یادبود جنگ - زمان: جنگ جهانی اول پیوست: کارای بارلاخ رو دوست دارم، کلا کارای اکسپرسیونیسمی رو دوست دارم. کلا از هنرمندایی که با کارهاشون، می تونند احساسات مخاطب رو تحت تاثیر قرار بدن رو دوست دارم. از این هنرمند، Dancing woman و The shivering crown که جفتشونم دوست دارم.