-
به سادگی چه کارها که نمی کنیم.
پنجشنبه 11 فروردینماه سال 1390 23:25
وقتی که اس ام اس دادی "نمی آیی؟"، جلوی آینه، داشتم خود کشی را تمرین می کردم. چه انتظاری داشتی؟ پیوست: چیدمشان، جلوی آینه ی قدی، با دستهای خودم ، جلوی چشمان خودم، دستانم هم نمی لرزید.
-
عق
پنجشنبه 11 فروردینماه سال 1390 00:55
عین زن های حامله عُق می زنم. از شنیدن صدای جیق جیقوی این دخترک توی ترانه ی مسخره ی روانی اش - که توی ماشین پخش است و من نمی توانم عوضش کنم- عق می زنم. از بوی سیستم تهویه تمام ماشین های نوِ دنیا عق می زنم. از این دقت مسخره ی آلوده به ترس در رانندگیش عق می زنم. از ساعت قلمبه اش، کت چرمش و حتی از موهای مشکی زیبایش هم عق...
-
دوست داشتنی ترین
چهارشنبه 10 فروردینماه سال 1390 01:30
توی پارکینگی که ماشینم را اغلب آنجا پارک می کنم، یک فولوکس آبی کمرنگ، همیشه پارک است. یک فولوکس آبی خیلی کمرنگ. سپر جلو ندارد. سپر عقبش هم آویزان است. شیشه جلوی ماشیت ترک برداشته و شیشه سمت راننده خرد شده است. یک رادیوی عتیقه ی خوشگل هم دارد. آدم می خواد بغلش کند. هر وقت که ببینمش سلامش می کنم. لبخندم را تحویلش می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 فروردینماه سال 1390 01:24
چرا نوع جنس مذکر جوریه که هرچی بهش کم محلی کنی، بیشتر جذبت میشه؟!!! بعد چرا فکر میکنن جنس مونث هم مثل خودشونن؟! بعد هرچی کم محلی بکنن، قراره ماها بیشتر جذبشون بشیم؟!!!!!! پیوست: بعد واقعا چرا بعضیا درک نمیکنن که بعضی چیزا روی بعضی آدما جواب نمیده!!! حالا چه مونث، چه مذکر! پیوست خشمناکانه: بعد جناب، قشنگ منو الاغ تصور...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1390 02:09
از اونجایی که من بین عموم مردم، شخص بسیار محبوبی هستم!!!!!!! و آخرین فردی که دچار توهم دوست داشتنی بودن من رو داشت، حدود پنج ماه پیش، نسلش مثل نسل دایناسورها منقرض شد، و از اونجایی که اینجور ارتباطات بیشتر بیشتر مواقع یکطرفه، و از طرف شخص من نیست، اینه که کلا گوشی من اس ام اس خورش به صفر میل میکنه. خواستم بگم اگه...
-
نوروز همگی مبارک
دوشنبه 1 فروردینماه سال 1390 23:43
از اونجایی که برعکس هوای بیرون، هوای دنیای مجازی به شدت یخ زده است، به صرافت افتادم که یه عکس بچسبونم تَنگِ وبلاگم، عید رو بهتون تبریک بگم، بلکه هم شما ها هم یه تکونی به خودتون بدین و بیاین عید رو تبریک بگین خب!!
-
یه بار امتحان کن، اینقدر کیف میده
جمعه 27 اسفندماه سال 1389 15:15
از هرچی که خوشتون نمیاد پاکشون کنید. ایمیلایی که ناراحتتون میکنه رو پاکشون کنید. آدمایی که یه زمانی براتون خیلی مهم بودن، اما الان باعث استرس یا فشار عصبی میشن، اصلا عیب نداره، حذفشون کنید. اس ام اس های آدمایی که دوسشون ندارید، یا اس ام اس هایی که ناراحتتون میکنه، پاکشون کنید. دفترچه یادداشت قدیمی تون، یا همونی که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 اسفندماه سال 1389 16:01
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 اسفندماه سال 1389 00:38
جاست فور آقای ناشناس:دی پیوست: و ممنون بابت دیروز. جدی!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 اسفندماه سال 1389 18:14
استرسسسسسسسس دارمممممممم:(( اگه آخرش منو شهید راه علم نکردن اینا!!! پیوست: خب خفه شدم بسکه از دیروز ایمیلمو چک کردم!!!!
-
تفرج
سهشنبه 24 اسفندماه سال 1389 20:21
پیوست: Marc Chagall - la Promenade پیوست دوم: توی سوررئالیست ها، عاشق این روح رمانتیک!! این نقاشم. تصورش رو بکن که "تفرج" رو چجوری نشون داده. نقاشی دیگه از شاگال.
-
سه پایه یا چهار پایه، مساله این است؟!
یکشنبه 22 اسفندماه سال 1389 13:51
من باید یه فکر اساسی واسه جایگزین کردن یکی به جای خواهرم، واسه ولگردی های شبانه ام پیدا کنم. پیوست: شاید این قضیه در ظاهر خیلی مسخره به نظر بیاد، اما این مساله توی روال عادی زندگی من خیلی مشکل ساز شده. در واقع انگار که پایه ی یکی از صندلی های زندگیم لَق شده باشه. واسه شماها لابد خنده داره. اما وقتی اون پایه صندلی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 اسفندماه سال 1389 23:31
من همش فکر می کردم ملت توی شادیا و خوشحالی ها،شام و ناهار شیرینی میدن. بعد طرف مرده، هی شام میدن، ناهار میدن، شیرینی میدن!! بعد طرف مرده ها،شام،ناهار،شیرینی،شام ناهار، شیرینی، طرف مرده ها!!! پیوست: مشکل مغزی دارن این ملت ما بخدا!!! یعنی هر چی فکر میکنم، این قضیه هیچ رقمه، با عقل جور در نمیاد!!!
-
تنهاییِ تب
سهشنبه 17 اسفندماه سال 1389 23:49
از شنبه که بابابزرگ فوت شد، من تب دار شدم. بالاخره امروز از پا انداخت منو. تبعیدم کردن خونه تنهایی. منم تنهاییم رو با اینو ، اینو ، اینو ، اینو و این پر کردم. پیوست: آدم تب بکنه خیلی خوبه ها! بخدا
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 اسفندماه سال 1389 13:25
این روزا برام هیچ چیز زنده تر از مرگ نیست.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 اسفندماه سال 1389 23:50
-
خب یکی بیاد بگه چه خبره تو این مملکت!!!
جمعه 13 اسفندماه سال 1389 00:21
باز تو این مملکت چه خبر شده که دوباره کل سیستم نت به فنا رفته؟!!! پیوست: خدایا من تبعید کن کره شمالی، از دست اینا راحت شم من!!
-
بعد از مدتها، یادی از تو
پنجشنبه 12 اسفندماه سال 1389 00:25
سعی بیهوده بر خود می دادی که بروم از آن قرص هایی که توی اسمش یکی یا دو تا یا سه تا ایکس داشت، بخورم. قدرت خدا، هیچ وقت هم اسمش به یادم نمی ماند. قرار بود چکار کنند این قرص ها؟! خواب را بر چشمانم بیاورند؟! چشمان من خواب نمی دانستند، فقط آن دشت بزرگ روبروی پنجره ی قدی خوابگاه را می شناختند. و گاهی تو را! پیش تو هذیان می...
-
دوگانگی ذهنی
دوشنبه 9 اسفندماه سال 1389 16:08
وقتی ابروهام رو برمی دارم، و می رم جلوی آینه، با خودم می گم: "خوشگل تر از من هم آدمی وجود داره؟" . وقتی هم که ابروهام به مرحله ی "پاچه بز" می رسه و می رم جلوی آینه، با خودم می گم: " زشت تر از من هم آدمی وجود داره؟!!" !!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 اسفندماه سال 1389 21:47
زندگی در نهایت شلوغیش، چقدر آرومه... پیوست: یک هفته ای بود سگ اخلاق بودم. گمونم یواش یواش دارم ماهی میشم. دوباره پیوست: سگا کارشون پاچه گرفتنه، حتی اگه کاری به کاریشون نداشته باشی. ماهیا لیز و رقیقن. نباید دور و برشون پلکید، نباید پا پیچشون شد یا مهربونی زیادی خرجشون کرد. باید بذاری تنها باشن، فقط گاهی، کمی، باید...
-
حتی چگالی شان هم مساوی نیست
یکشنبه 1 اسفندماه سال 1389 20:46
اولین خواب غمگین زندگی ام را دیدم. خوابی که تویش ترس نداشت، فقط غم داشت. یک غم آنی و سنگین. منِ غمگین توی خواب، مثل مرد تمام آن آوار غم را تحمل کرد و خم به ابرو نیاورد. بغض سنگینش را قورت داد و لبخند کمرنگ تحویل داد. وقتی که میان غم و لبخند بیدار شدم، دیدم نمی توانم خواب غمگینم را برای کسی تعریف کنم، چون یک خروار...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 اسفندماه سال 1389 15:32
استرسسس دارممممممم:(( آخرش خفه می کنه منو:((
-
صرع می گیره آدم تو این مملکت
پنجشنبه 28 بهمنماه سال 1389 17:13
من قشنگ توی سیستُم سازمان فیلتریگ مملکت گل و بلبل موندم. با وی.پی.ان و آن.تی فیل.تر میشه فیس بوک رو باز کرد، اما گوگل ریدر و لغتنامه دهخدا رو نه!!! پیوست: منم این روزا هی به لغات جدید بر می خورم، که معنی شون رو نمی دونم. مدام توی ذهنم بی تابی دارم تا معنی شو بفهمم!!! امروز می خواستم بفهمم "غایی"، مفهوم...
-
کندن گور با دست خویش
چهارشنبه 27 بهمنماه سال 1389 14:54
در حالیکه کاملا از موضع من خبر داره، برای تحریک خشم من میگه:"مجلس و مردم می خوان که موسوی و کروبی و خاتمی اعدام بشن. حالا دیگه اعدام کردنشون کاری نداره." در حالیکه لبخند موذیانه ای می زنم، میگم: "اگه همچین حماقتی بکنن که، خیلی خوب میشه که"! پیوست: واقعا فکر کردن، ملت هم میشینن بر و بر نگاه می...
-
پَری برای پرنده ای پَر کنده
سهشنبه 26 بهمنماه سال 1389 15:52
دنیا برای آدمی مثل من خیلی تنگ و کوچیکه. برای این دنیا، پروردگار باید منو خنگ تر و بی احساس تر می آفرید. من برای این دنیا زیادی ام. پیوست: به رفتن فکر می کنم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 بهمنماه سال 1389 14:44
گاهی وقتا یه اتفاقای خیلی کوچیک توی زندگیت میفته که ابدا اتفاق های وحشتناک بدی نیستن، اما انگاری تهِ دلتو خالی می کنن،حتی وقتی که مساله تموم شده و حتی حل شده! اما انگاری که قلبت از جاش کنده شده و افتاده پایین. یه دلشوره ی ملایم میاد و می چسبه به مغزت، ترس اینکه همه چی تکرار بشه. لزج بودن مدامش روی اعصابته. درست عین...
-
اصلا چسب ها را برای پوست های نازک ساخته اند
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1389 18:32
وقتی که یک ارتش تشکیل می دهند و با چکمه های سنگینشان، له ات می کنند، چاره ای وجود ندارد. تجربه به ات ثابت کرده است. نباید اعتراض کنی، نباید بحث کنی، نباید قضیه کش پیدا کند. پس فریاد نمی زنی، حرف نمی زنی، از جایت جم هم نمی خوری، چون هر جا که بخواهی فرار کنی، تعقیبت می کنند و باز رژه. فقط باید بگذاری انرژی شان تموم...
-
بهشت کوچک من
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1389 21:37
نمی دونم این تصویر برای بقیه چه مفهومی می تونه داشته باشه اما برای من یه جور بازنمایی ضمیر "خودآگاه" و "ناخودآگاهه". یه نگاه به انگشتای سمت راست دخترک توی تصویر بندازید. سه تا انگشت وسطی به سمت پایین خم شده، این انگشتا نماینده ضمیر خودآگاه دخترک هستن. و انگشت کوچیکه همون دست که به صورت ناخودآگاه به...
-
نجات دهنده در گور خفته است؟؟
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1389 21:40
نجات دهنده در گور نخفته، اما قشنگ تعطیل میزنه!!!
-
پیغمبر کله کدو - دوناتللو - رنسانس
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1389 17:25
با یه سری پیپر و کد سر و کله زدم و حالا می خوام برای استراحت دادن به خودم تصویر رنگی پیغمبر کله کدو رو ببینم. چون که من مفهوم والایی 1 رو توی چشمای این مجسمه درک کردم و حالا می خوام با اشتیاق تصویری بزرگ و با کیفیت از چهره ی این مجسمه پیدا کنم و به طور مجازی زل بزنم توی چشماش و دهان گشادش. اما مرتب با این صفحه مواجه...