-- موثرترین روش رژیم درمانی اینه که قبل از خوردن هر وعده غذایی،بری خودتو وزن کنی!!!
-- تا حالا با دقت روی رفتار و حرکات داورها،در حین بازی فوتبال دقت کردی؟؟توجه کردی چقدر جالبه!
-- من پررو ترین آدم روی زمینو کشف کردم:جناب آقای رییس سابق.
-- فکر میکنی چرا سعی نمی کنم آروم باشم؟!!
-- من تنها نیستم
که عبور لطیف آب
از گذر سنگیِ جوی
با من است
و ردیف سبز درختها
در بیداری کوچه.
من تنها نیستم،
که صدای رهگذری مست
- در خیابانهای آخر شب -
با من است
و قدم های لرزان روسپی ای جوان
**
من تنها نیستم
همه با هم تنهاییم
« محمد رضا خسروی از کتاب بی چتر زیر باران»
یک...من نمی دونم با اینکه دیگه کنکور ندارمو نباید دیگه درس بخونم،چرا همچنان وقت کم میارم!!نمیشه شبانه روز رو مثلا 28 ساعتش کرد؟؟بهتره ها؟
دو...من نمی تونم خوشحالی خودمو از خرید یه گردنبند تمام فیروزه خوشرنگ خیلی خوشگل پنهون کنم و از همین جا خوشحالی خودمو هورا میکشم!!!!!(دوستان اجازه دارن به عقل و شعور من شک کنن.از نظر من ایرادی نداره!!)
سه...نود درصد قول میدم که اسپانیا قهرمانه.حالا یا اسپانیا یا آرژانتین...چشمم هم آب نمی خوره که روز شنبه بازم ایران مفتضحانه نبازه!!!حالا درسته که تعداد مجسمه های تیم ملی کم شده،ولی به هر حال هر مشکلی یه شبه حل نمیشه... و آیا این آقای برانکو توی این چهار پنج سال بجز کنگر خوردن،اصولا به کار دیگه ای هم پرداخته بودن؟!!!
من نمی دونم چرا شایعه شده برزیل قراره قهرمان بشه!!!هرگز،عمرا،ابداً.تا ایران عزیز هست،برزیل چرا؟؟کریمی و مهدوی کیا و زندی مصدوم هستن،که نیستن!!!!تازه تا تیم آدم شخص شخیص متشخص بسیار جوون!!!آقای دایی رو توی تیمش داره،که دیگه غم نداره.....حالا از شوخی گذشته هر چقدر هم که تیم ملی آدم دست و پا شکسته و کهنسال داشته باشه،به هر حال دلیل نمیشه تیمش حداقل به دور دوم نرسه.پس دودورو دودودو ایران......من به شخصه قراره دق کنم اگه بازم برزیل قهرمان بشه،از اون بدتر انگلیسی ها.البته نگرانی ای در مورد آلمان ندارم،چون اونا که هرگز قهرمان بشن. در ضمن هنوز ایتالیای عزیز نازنین که نمرده! آرژانتین یا فرانسه هم می تونن نایب قهرمان بشن.به هر حال گزینه انتخابی ما برای قهرمانی همچنان ایرانه!!!!پس دودورو دودودو ایران...... دودورو دودودو ایران......
راستی دیدی؟دیدی آقایون رضا زاده و ساعی و جمعی از هنرمندان رو به عنوان یار دوازدم بردن آلمان،اونوقت منو یادشون رفته ببرن!!! آخه یار دوازدم، بدون من چه فایده ای میتونه داشته باشه!!یالا برگردین منو با خودتون ببرییییییییییییییین......
**من موندم این خانم تهمینه میلانی چطور تونسته بود از دو تا ماست!! بازی بگیره.اینجاهاست که معلوم میشه کارگردان یعنی چی!!!
**این ترانه های قشنگی که آقایون هنرمند فوتبالیست به مناسبت جام جهانی خوندن،به طرز قشنگی جفنگ از آب در اومده!!!من خواهشمندم حتما یکبارم که شده حداقل فیگورهای زیبای عزیزان رو ببینید.در ضمن این آقای عصار که دیگه واقعا ترکوندن!!جا داره کمال تشکر رو ، از ای همه سلیقه داشته باشیم.عزیزان خسته نباشید...
**مهم نیست که چی فکر کردی،مهم نیست که چی برداشت کردی،مهم نیست چی گفتی،مهم نیست که پشیمونی.فقط لطف کن چند روزی آروم بگیر و ساکت باش.قول میدم همه چی درست بشه.کاش میشد بهت گفت...
** بی صبرانه منتظر شروع جام جهانی هستیم...دمت گرم جام جهانی!!!!!
**امشب من یک جوری شده بودم.
مادرم هر وقت این جوری میشود می گوید دلم گرفته است.
من فکر میکنم دل من با پیچ گوشتی باز نمی شود.
من فکر میکنم دل من با هیچ تلمبه ای هم باز نمی شود.
من خیلی خیلی سردم بود.
من می خواستم پایین برگردم.
اما تصمیم گرفته بودم بالا بمانم.
من تصمیم گرفته بودم یخ بزنم.
زیرا من میدانستم فقط آدمهایی که یخ زده اند دلشان باز است.
«سلماز دریانیان-از کتاب شاید اسم من...»
متمم:به ظاهر بچه گونه این متن نگاه نکنید،این کتاب،کتاب برگزیده کتابخانه بین المللی مونیخ شناخته شده.
**زندگی آروم خوبیه.دوست ندارم تا مدتی دچار تغییر بشه.
**من هر چی تلاش کردم اسم شاعر این شعر دو کاج رو پیدا کنم،نیافتم.حدس هم میزنم این اسمی که من پایین شعر دو کاج نوشتم،شاعر "باز باران" باشه.به هر حال....
**خیلی عجیبه(یعنی خیلی خیلی عجیبه).قالب این وبلاگ رو من روی وبلاگ آزمایشیم قرار داده بودم.ولی من نمیدونم چه جوری به این وبلاگم منتقل شده!!!!!!!!!!!!!!!!!به هر حال کار منو حدود دو روز جلو انداخته.
**چه جنگل ها از زمین کنده
قتل عام
نابود
و حلقه حلقه شده اند
چه جنگلها قربانی شده اند
برای خمیر کاغذ میلیاردها روزنامه
که هر سال توجه خوانندگان خود را به
خطرات تخریب تخریب بیشه ها و جنگل ها جلب می کنند.
«ژاک پرور»
در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو کاج روییدند
سالیان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست می دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها بخود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا،ببخش مرا
خوب در حال من تامل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی:
مردم آزار از تو بیزارم
دور شو،دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟!
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی مهر و بی محبت او
سیمها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او.
مرکز ارتباط دید آن روز
ارتباط پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست.
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز
با تبر تکه تکه بشکستند
«محمد جواد محبت؟؟»
**بدم میاد،از رَم کرده ی خودم.بدم میاد از آرامش ظاهریم.آرامش باطنی میخوام.
**اول می خواستم بیام تولدت رو تبریک بگم،اما الان می خوام بگم:آخه بشر،دیگه چرا وبلاگت رو دیلیت کردی؟!!
**آروم باش،نترس.بالاخره هر چیزی یه طوری میشه.آروم باش،نترس.بالاخره هر چیزی یه طوری میشه.آروم باش،نترس....
**روی سبزه غذا بخورید
عجله کنید
روزی هم
سبزه روی شما غذا خواهد خورد.
«ژاک پرور»
یاد قدیما افتادم.....دلم براش تنگ شده،بروی خودم نمیارم.....باز دردسر جدید.....باز کتاب،باز موسیقی،باز روال تکراری....من تا سه ماه آینده شش کیلو لاغر میکنم،اگه نشدم همه حق دارن بهم بگن سوسک....نمی دونم چرا اینقدر نیستم،چرا اینقدر رفتم توی حاشیه،چرا اینقدر کنار میکشم،چرا اینقدر محوم؟!!.....بعضی وقتا بد جوری کفر آدمو در میاره.بعضی وقتا بد جوری آدمو کنف میکنه.من فقط دور میشم و دستامو جلوی دهنم میگیرم.....بازم سرگردونم،هنوزم سرگردونم،تا ابد قراره سرگردون بمونم؟؟!!!....من دوست دارم اتفاقا اون جوری که من برنامه ریزیشو کردم اتفاق بیفته. مدتهاست که هیچی منو حیرتزده نکرده.من آمادگی تحول پیش بینی نشده رو ندارم.پیله اطراف خودم و ذهنم روز بروز محکمتر میشه.....
--قبل از کنکورم کتاب درسی میخوندم و شکلات میخوردم.بعد کنکورم کتاب غیر درسی میخونم و هویج میخورم.
--خیلی زود متوجه شدم داره دروغ میگه،اما راستشو بخوای من بروی خودم نیاوردم و وانمود کردم تمام حرفاشو باور کردم.اما اون انگار قصد نداره تمومش کنه و هنوز دروغ میگه.من تمام سعی امو میکنم که اون غرورش حفظ بشه،ولی اگه اون نخواد تغییر رویه بده،چی؟؟؟
--
آخرین حیرت زمانی ست
که دیگر پی می بری
چیزی تو را به حیرت وانمی دارد.
« ریچارد براوتیگان»
لعنت به من،لعنت به من که یادم میره که اگه بخوام توی این دنیای لعنتی،اعصاب راحتی داشته باشم،باید سگ باشم و سنگ.این من لعنتی هر چی که سرش میاد حقشه.چون فراموشکاره و یادش میره که تو دنیای لعنتی،باید سگ باشه و سنگ.آره،لعنت به این من لعنتی فراموشکار...
مخلوطم.از شادی و غم،از راحتی و گرفتگی،از امید و ناامیدی،از نیروی کشش و نیروی دافعه،از رجوع و گریز،و از یه عالمه حسهای متناقضِ متضادِ افتضاح گیچ آلود....امروز شش ساعت کتاب خوندم،سه ساعت دلمه درست کردم و دو ساعت سر درد کشیدم،یک ربع با تلفنی با دوستم حرف زدم و سی و پنج ثانیه غرغر کردم.آره سه ماه وقت دارم،سه ماه آزگار... تا کتاب بخونم،سر درد بگیرم،آهنگ گوش بدم،بعضی روزاش رو برم سرکار و با دانشجوهای شیطون سر به هوا سر و کله بزنم و برای خودم و پری کوچولو کتاب بخرم و گهگاه تمرین سه تار بکنم و شایدم چند تا قافیه جابجا کنم و مرتب توی ذهنم درگیر باشم که متاسفم برای خودم که پیش بینی هام درست از آب در میان،که اطمینان دارم سال آینده ام هم عینا شبیه امسال خواهد بود و من از تکرار متنفرم و از توقف و از تکرار و از توقف و از تکرار و توقف و از تکرار و تکرار و تکرار وتوقف...
***
روزها رنگشان را از دست داده اند
و شبها کوتاه تر از آنند
که خوابی زاده شود
من خواب نمی بینم
و خیال نمی کنم که خوابم
خیال بازگشت داشته باشد
من اسیرم
در تار و پود لغت ها
ساز کهنه
مرد سیگاری
و استکان نیمه پر
من اسیرم
و می میرم
و احساس درد نمی کنم
کیفیت زندگی من
در گم شدنهای پی در پی
و سقوط بی وقفه است
من اسیرم
و در صف گم شده ها
به اعماق میروم
و هیچ
و هیچ
و هیچ
خیالی که خواب نمی بیند
«علی رضا میراسدالله»
** عزیزم تولد سه سالگیت مبارک.(می بخشی که احساسات عشقولانه تری هم ندارم)
** ساعت شش بعد از ظهر روز اول اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۹ روحش از تنگنای قفس رهایی یافت.
«پریدخت سپهری»
متمم:
ایشون دارن در مورد از دست دادن سهراب سپهری-برادرشون- حرف میزن،اما من میخوام در مورد از دست دادن یک معجزه حرف بزنم.این تصویر دستای این معجزه و این هم نامه ی او به خواهرش بود.باشد تا سالیان سال بعد درک کنیم معجزه به معنای واقعی،یعنی چه!
متمم دوم:
اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی عزیز نازنین منم هست.چقدر اتفاق مهم تو این دو روز افتاده!!