| |
| یکشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1382 |
|
1-امروز سرد شده بودم.سرد و سنگ و سخت… 2-برای اینکه از این حالت مزخرفم بیرون بیام مجبور شدم به مدت دو ساعت؛این مرتیکه مزخرف مایکل جکسون رو تحمل کنم.من و ندا هم عین دو تا دلقک جلوی کامپیوتر وایساده بودیم و سعی میکردیم حرکات ریتمیکی رو از خودمون در بیاریم. من و ندا هر وقت افسرده میشیم این کار رو انجام میدیم.هر چند این کار خیلی مزخرف و احمقانه و دلقکانه…است ولی در عین حال خیلی بامزه هستش. 3-امروز که داشتم خودم رو می کشتم تا الگوریتم پروژم رو بنویسم؛این مصرع رو شروع کردم به خوندن: این سبو بشکست و آن پیمانه ریخت این سبو …
کسی میدونه این شعر مال کیه؟کسی متن کامل این شعرو داره؟ 4-فرزانه هیچ ملومه تو کجایی؟؟
|
|
|