مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 24 مهر ماه سال 1382

لعنت...
لعنت به سردرد دیشبم...
لعنت به
mail ای که دیروز بهم دادن و من ترسیدم...
لعنت به خاله زنک هایی که خودشون رو برای امروز خونه ما دعوت کردن...
لعنت به مردای شکم پرستی که سفارش پخت ژیگو دادن...
لعنت به آشپزی خوب مامان...
لعنت به این فروشگاه ها که تا آخر شب باز هستن...
لعنت به سبد های چرخ دار که مثل یه جسد باید حملشون کرد...
لعنت به پوست های روی مرغ که باید کندشون تا مهمونا خدای نکرده ریش و سبیل در نیارن...
لعنت به فصل 14 و 15 ریز که اینقدر طولانیه...
لعنت به صبح زود که به زور باید روحت رو به جسمت برگردونی...
لعنت به همسایه های فضول که بی موقع مامان رو برای آشنایی، خونه شون دعوت میکنن...
لعنت به مشیری که شعر فریاد رو سر زبونم انداخت...
لعنت به سرامیک هایی که سه دفعه سابیدمشون،شستمشون و خشکشون کردم...
لعنت به قالی هایی که 2 ساعت به 2 ساعت جاروشون کردم...
لعنت به تمام ظرف ها،میوه ها،سبزی ها،کاهو ها...که شستمشون...
لعنت به دستکش های سایز
small که هنوز برای دستام بزرگن...
لعنت به دستای من که زمخت و درشت نیستن...
لعنت به ژله هایی که دیر درست میشن...
لعنت به مهمون هایی که به جای ناهار،صبحانه میان خونتون...
لعنت به خوش آمدگویی های پی در پی...
لعنت به پذیرایی...
لعنت به زر های زیادی...
لعنت به لبخند های دروغین من...
لعنت به خستگی من...
لعنت به کوفتگی من...
لعنت به زندگیِ لعنتی من..
لعنت به من که به عالم و آدم لعنت فرستادم...
آره...لعنت به من که شاکیم...
آره...لعنت به من که نق میزنم...
آره...لعنت به من که نازک نارنجیم...
آره...لعنت به من که همه لعنت گفتنام رو میارم،اینجا مینویسم...
آره...لعنت به من ...
لعنت به در...
لعنت به دیوار...
لعنت به زمین...
لعنت به زمان...
لعنت...

 


عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 113991