سه شنبه 27 آبان ماه سال 1382

و حالا مریم،همون طور که نوشته های دیروزم رو خوندی،امیدوارم نوشته های امروزمم بخونی:
مریم معذرت میخوام...
نمیگم عصبانی نبودم ولی مریم باور کن من دچار عصبانیت آنی و زود گذر شده بودم.باور کن اگه نیم ساعت دیر تر مشغول نوشتن شده بودم امکان نداشت دیگه اونا رو بنویسم.برای اینکه آتیشم خوابیده بود....
باور کن هر کی دیگه جای تو بود همان آن دعواش میکردم.به روت نیاوردم؛ دلیلشم اینه که معتقدم تو روحیه حساس و ظریفی داری.و چون دوست دارم،امکان نداشت کاری کنم که تو از دستم ناراحت بشی....
به خاطر جریانی که پیش اومد؛متاسفم............
بازم معذرت میخوام؛همین.


عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 113987