مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 24 بهمن ماه سال 1382

میدونید،امروز که داشتم ملافه های لحاف ندا را میدوختم(فعل درستش رو نمیدونم چیه؟؟پس دوزی؟؟؟؟کوک زدن؟؟؟!!!)به این فکر میکردم که من چرا نباید یه سیاه پوست باشم که مثلاً توی تونس یا مراکش دنیا اومده باشم،توی یه خانواده ی فقیر...که فرضاً نه تا هم خواهر برادر اضافی دور و برم بپلکه؟؟؟یا اونا با این زندگی مزخرفی که دارن چه غلطی میکنن؟؟؟؟؟؟؟یا اینکه چرا همه ی ما به جای این فکر،مدام به زمین و زمان بد و بیراه میگیم که چرا نباید توی یه کشور متمدن و پیشرفته دنیا اومده باشیم،توی یه خانواده ثروتمند....هان؟جداً چرا؟چرا فقط یه طرف سکه رو میبینیم....میدونید.من به یه نتیجه حداقل برای خودم رسیدم و اون اینکه هر جای دنیا که بودم،قرار بود به همین پوچی برسم و مدام تکرار کنم که از زندگی مسخره ای که دارم متنفرم....میدونید،من این نظر رو فقط در مورد زندگی خودم ندارم.باور میکنید که این نظر رو در مورد زندگی شماها هم دارم(معذرت میخوام)!!!!!میدونید من اصلاً فلسفه ی این مسخره بازی رو نمیدونم.آیا واقعاً لازم بوده این مسخره بازی راه بیوفته(منظورم همه چی هستا).میدونید کلی به این موضوع نگاه کنید.آیا واقعا لازم بوده این همه آدم مثل مور و ملخ به وجود بیان و بعدش بمیرن و بعدشم حساب پس بعدن و بالاخره هر کسی به سزای اعمالی که انجام داده برسه؟؟؟آره واقعا همه ی اینا لازمه؟؟؟که چی مثلا؟؟واقعاً که چی؟؟؟؟؟این همه الم شنگه به خاطر چی؟؟؟؟؟حالا فرض کنید این الم شنگه هم نباشه(یعنی ماها و بقیه موارد)،خب به جاش چی باشه؟؟؟؟جداً تا حالا فکر کردید چی میتونست به جای اینا باشه؟؟؟؟؟یا اصلاً بایستی چیزی به جاش باشه؟؟؟؟میدونید به نظر من خیلی هم لازم نیست چیزی باشه!!!! من جداً قصد خدا رو از اینکه چیزی باید باشه،نمیفهمم؟؟؟یا اینکه اون باید به خاطر همه اینا به من حساب پس بده؟؟؟؟آره واقعا باید تک تک این موارد رو برای من توجیه کنه؟؟؟حالا اومدیم و خواست حساب پس بده،اونوقت مغز من گنجایشش رو داره؟؟؟خب چرا مغز من نباید گنجایشش رو داشته باشه؟؟؟ آیا این موضوع مشکل منه؟؟؟پس میخواستین مشکل کی باشه؟؟؟؟؟حالا همه ی اینا به کنار،فرض کنیم برای جواب اینا راه حلی نباشه(یا فهمیدنش خیلی مشکل باشه).واقعاً من باید این چندر غاز عمرم رو برای فهمیدن اینا بر باد بدم.میدونید هر کار دیگه ای هم که بخوایم انجام بدیم باز هم بر میگردیم به همون مسخرگی و مضحکی زندگی هامون!!!! ما توی یه حلقه ی loop افتادیم،یه حلقه که نمیشه ازش خارج شد.....کار لحاف ندا تموم شده و من دارم به این موضوع فکر میکنم که آیا بقیه آدم ها هم به همه ی این موضوع ها فکر میکنن؟؟؟آیا جوابی براش دارن؟؟؟یا این که چقدر ممکنه براش وقت بذارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ....

تنها نتیجه ی اخلاقی:خیلی هم لازم نیست که آدم برای ملحفه کردن لحاف خواهرش،قبلش لاک بزنه

(دلیلشم کاملاً مشخصه،چون لاکی به دستتون نمیمونه)!!!

چه وحشیانه!!!من فردا باید برم دانشگاه....دعوا درست نکنم خوبه.....

میتونی تصور کنی من جداً نفهمیدم که آخر این فیلم ایستگاه متروک یعنی چی؟؟؟تازه مسخره تر این که هر کس به جز لیلا حاتمی،که حرف میزد،من نمیفهمیدم چی میگه.دقیقاً همون مشکلی رو که با پسر خاله،دخترِ دختر خاله،یکی از همکلاسی هام و استاد ریزم دارم....

اهل هدیه دادن هستین یا نه؟؟؟ یه دیوار راست میخوام و یه عالمه روحیه(میخوام ازش بالا برم).کاغذ کادوش لطفاً سفید باشه،با روبان توریِ صورتی ناز کمرنگ....با یه غنچه رز سفید لطفاً...هان؟؟نه،نمیدونم مغازه دیوار راست فروشی کجاست...چی؟؟برم بمیرم!!!!خیلی ممنون واقعاً....

همه چیز امن و امان است،گل نرگسام سر جاشونن،اتاقم هنوز عین میدون جنگه،من حوصله ریاضی مهندسی رو ندارم.تازه،دیروزم دو تا کتاب خریدم،فعلاً هم با کمبود دلَم دیمبیل شنیدن مواجهم....خاله جان فردا تشریف فرما میشوند،با کلی فک و فامیل دیگه.مطمئناً بنده چندان اعصاب نخواهم داشت،مرتب لبخند خواهم زد،چشمم کور پذیرایی خواهم کرد و دنده ام نرم(شما تلفظ کنید دَندَم نرم)در حین سخنرانی های مزخرفشان،سر تکان خواهم داد(البته بدون گوش شنوا).

همه چیز عالی میگذره،در نهایت مزخرفی....چرا نمیخوای اینو باور کنی!!!!!

«اتاق رختکن بوی بدی میده.
و کفشای ژیمناستیک منم بوی پا میده
جورابام یه بویی میده انگار از پنیر درست شده
یا از گوشت فاسد و گندیده.
همه توالتا گرفته
و زمینا خیس و لیزه
بوی عرق همه اس.
اتاقکای دوش بوی نا گرفته
لباسای ژیمناستیک همه خشک و سفته
هوا پر از بوی گند دئودورانته
اگه جرات داری نفس بکش!
من آدم خیلی باهوشی نیستم
اما تا اونجایی که عقلم میرسه
به جای کلاس آمادگی جسمانی
باید بگن کلاس آمادگی ادراری.»
"نیل لوین"


عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 113947