|
آقا جان رأی نمیدیم یعنی چی دیگه؟؟؟؟؟؟؟رأی ندیم که بعدش بقیه ای که میان رای میدن(که همه میدونن چه جور کسانی هستند)مجلس رو در دست بگیرن!!!!!!!!! اگه این نامه که توی وبلاگ ایشون هست،درست باشه،برای چی باید اینقدر از مجلس ناامید باشیم....یک کلام بگم،من برای این که اون آقاهه ی مزخرف افراطی رآی نیاره،دارم میرم به رقیبش رأی بدم.....همین جوری بشینم و رأی ندم که اون آقاهه رآی میاره که.اون وقت خاک بر سرمون میشه......شما هم بیخود خودتون رو لوس نکنید که بد وبدتر هیچ فرقی ندارن و ما به عنوان اعتراض رای نمیدیم....دهه.فکر کردید حالا اگه اعتراض خودتون رو هم نشون دادید،خیلی کار مهمی انجام شده و همه چی اصلاح میشه!!!!همه چی درست میشه!!!!نه جونم،هیچکی ککش هم نمیگزه.........مجلس رو در دست بگیرید...اینقدر قلدر بازی در نیارین،یه ذره سیاست به خرج بدین دیگه..از من گفتن بود.
ما که بعد عمری سیاسی نویسی کردیم ولی دیگه تکرار نمیشه...من از این سیاست بازی ها خیلی متنفرم.... ........................................................................ آخ.رئیس دانشگاه عزیز،چقدر حرکات و رفتارت تابلو و قابل پیش بینی بود.اونقدر تابلو که دیگه بعد از زدن حدسم،منتظر دیدن نتیجه نمیشم.چون نتیجه کاملاً مشخصه....عزیزم برای چی اینقدر روشن و واضح شدی!!!!!!!! ......................................................................... بحث سر صدامه که چرا آبش از آسیاب افتاده و هیچ خبری ازش نیست.بابایی میگه محاکمه اش که بکنن که پته ی همه رو میندازه روی آب. مامان میگه:خدا نیامرزتش.چقدر ملت بدبخت رو شب و روز و وقت و بی وقت بمببارون کرد.(اون قدر بی فرهنگ بوده که نمیدونسته باید وقت قبلی بگیره!!!)بعدشم خطاب به مستر بابا میگه:یادته یه بار که بمبارون بود،فیروزه رو فراموش کرده بودیم و خودمون رفته بودیم پناهگاه.بابایی میخنده و میگه:آره.من:ببخشید!!!!!!! میبینید،واقعاً میبینید.حالا شما بگین،شرم آور نیست؟؟؟منو یادشون رفته بوده.حالا خوبه من بچه اولشون بودم و اون موقع فقط من بودم.اگه هشت تا بچه قد و نیم قد بودیم دیگه میخواستن چیکار کنن!!!!!!!!!اصلاً چه معنی میده آدم بچه شو جا بذاره.اونم توی بمبارون...همیشه یادتون باشه:خورشید همیشه پشت ماه نمیمونه و یه روزی حقیقت روشن میشه..... من الان اعلام میکنم که از سمت بچه ی مامان بابام بودم استعفا میدم و همین فردا میرم توی روزنامه ها آگهی پدر مادر جدید میدم،در آگهی مشخصات بدین گونه ذکر خواهد شد: ۱- خوشگل و خوش تیپ باشن..(من تا حالا با مامان بابای خوشگل و خوش تیپ زندگی میکردم.تحمل مامان بابای بد قیافه رو ندارم...) ۲- جوون باشن.حتی الامکان هم سن و سال خودم،اگه کوچیکتر از خومم بودن که چه بهتر.(میدونید این جوری دیگه اختلاف نسل و سن و اینا وجود نداره و دسته جمعی میتونیم جلف بازی در بیاریم) ۳- مهربون باشن...(گفته باشم ها.من اصلا عادت ندارم کسی بهم بگه بالا چشمت ابروه) ۴- و از همه مهمتر این که منو توی بمبارون جا نذارن...
|