مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 28 فروردین ماه سال 1383

*شنیدی میگن:«بگی،باور میکنم.تکرار کنی،شک میکنم.اصرار کنی،رد میکنم.».عزیزم تو هم جزو همون مواردی.چرا بیخود اصرار میکنی؟؟؟؟؟؟
*بعضی وقتا پیش میاد،میبینی اشتباه فکر کردی.اشتباه قضاوت کردی....فکر میکردم معصومیت داره.نمیدونم الان دیگه نداره یا از اولش هم نداشت....میدونی،چندان هم مهم نیست.هیچ وقت نبوده.....تو هم که داری اینا رو میخونی،فراموشش کن.....
*توت فرنگیا دارن به ثمر میرسن.من و گنجشکا تنهایی از پس همه ی بوته ها برمیاییم.نا گفته نَمونه گنجشکا خیلی شکموتَرن!!!!!!
*پروردگار من،خدا وکیلی خودت بگو،جانور قحطی بود که ما آدمیزاد ها رو آفریدی؟؟؟؟من همیشه دلم میخواست یکی از آن یاس های سپید،روی آن بوته های سبز بزرگ باشم....چطور دلت آمد؟؟؟
*این روزها،خیلی زیاد،شنل قرمزی های کوچولویی رو میبینم که گرگ های شکم گنده قورتشون دادن....
خیلی خوب میتوانم بفهمم که چه جوری این بلا،سرِ نازنینِ احمق من اومده.نمی تونم بر او خُرده بگیرم.ما دخترها،همه مان به یک اندازه احمقیم!!!!.....
*چشم باز و راه دراز!!!بال بال زدن من بیهوده است،تذکر دادن هم بی فایده هست.....من خودم این راه را با لاقیدی طی میکنم،چگونه انتظار داری بگویم اشتباه میکند ،دیگ به دیگ میگوید روت سیاه!!!!!.....
*اشتباه برداشت نکن... من آرومم.زندگی آرومه.هیچی نیست.تهیِ تهی!!خالیِ خالی....
باور میکنی نگران هم نیستم.ناامید هم نیستم.امیدوار هم نیستم!!!احساس پوچی نمیکنم،اما احساس خلا بودن رو میکنم...
*سعی نکن اینایی رو که خوندی،بهم ربط بدی.برای اینکه هیچکومشون هیچ ربطی بهم ندارن....گفتم یه وقت قصه نبافی.....


عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 113964