جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 22 تیر ماه سال 1383

داره بارون میاد.جدی میگم.اونم الان.چه دوست داشتنی.فکرش رو بکن،از آسمون آب بیاد پایین....
فراموش میکنم.اینو هم خیلی جدی میگم.واقعاً چی فکر کردی؟!!!!گفتم که،مساله های بی اهمیت ابدی نیستن.....
خوبه.این روزا سرم خیلی به چیزای بیخود گرمه.نه،خیلی هم جدی میگم.حسابی این روزمرگی های مسخره به بازیم گرفتن و مشغولم کردن....
صدای گز گز میده.یا من اینطور فکر میکنم.
وبلاگم رو عوض میکنم،اما هر وقت که حسش بود،نه الان که دچار دپرسی های مفرط شدم.فقط تقاضا دارم دوستان و آشنایان زنگ نزنن به منو بگن:"تو که بلاگ داری." و بقیه ماجرا......
شاید توقع بیشتری داشتم.تلخ و سرد.اینطوری جوابش رو دادم.ولی به جاش باعث شد به طرز وحشتناکی یخ بزنم.کاملا جدی میگم.
راست میگه.بلاگ من همش غُرغره.خجالت میکشم وقتی بهم میگه:"البته بیشترش قرقره".میشه اینقدر به رو نیاری.آخه خجالت میکشم.


عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 113920