|
بابا از شب زنده داری های من کلی شاکیه!برای اینکه من زیاد روی صندلیم وول میخورم،زیاد پا میشم آب میخورم،زیاد توی اتاقم میپلکم،زیاد کتابم رو ورق میزنم،زیاد در اتاقم رو باز و بسته میکنم و زیاد روح پر تحرکی هستم........ یه کم نگرانم،اممممم.....فعلاً همین. الان یه فیلم دیدم،یه فیلمِِِ......،نمیدونم(صفتش رو نمیدونم،فکر کنم "خالص" مناسب باشه).قبل از خواب بهش فکر میکنم. سخت افتادم دنبال پیدا کردن کار،بهم انگیزه میده.خسته شدم از این حس "بیهودگیِ چسبناک"،(برای این یکی هم،فقط همین یه صفت به نظرم درست اومد،تا حالا به معنی واقعی کلمات فکر کردی،عمیقاً میگما،خیلی عمیق.) دلم شعر میخواد،کاش سهراب زنده بود.کاشکی میتونستم بوی این یاس سپید رو توی بلاگم بذارم..... شب بخیر. |