| |
| جمعه 27 شهریور ماه سال 1383 |
|
|
خستگی،خستگی،خستگی …. تکرار،تکرار،تکرار…… غم کمرنگ،غم کمرنگ،غم کمرنگ…. یأس گریبانگیر،یأس گریبانگیر،یأس گریبانگیر…… کجا؟آخرش کجا؟واقعا تا کجا؟چرا نمفهمم!چرا درک نمیکنم!ااعتراف میکنم:من یه خوش باور ابله هستم. ناخوشاینده حس عدم مالکیت مطلق… اتفاقی نیوفتاده.من فقط کمی گیجم و خسته و ناامید و پوچ…. تمام این حسها رو دارم با خودم میکشم. من به طرز ترحم انگیزی هستم . |
|
|