مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 13 آبان ماه سال 1383

انگشتم رفته لای در و بعد از گذشت 12 ساعت،هنوزم بد جور درد میکنه.دست چپم هم کشیده شده به کابینت و یه خراش حسابی برداشته.خواهر محترم هم حین یه شوخی خیلی جدی،لطف فرموندن و چنان پنجولی روی پای من کشیدن که یکی ندونه فکر میکنه گربه افتاده بوده به جونم.در حین بازی کردن با پری ،فسقلی وقتی بغلش کرده بودم صندل مامانشون رو ول کردن رو انگشت شستم و الان یه خون مردگی مسخره زیر ناخونم بوجود اومده،به جون خودم توی این یکی بی تقصیرم،اومدم جورابم رو بپوشم دیدم پوست و گوشت اون یکی شست پام کنارش اویزونه.(به نظرت تا همین جا کافی نیست!!!!)


عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 113977