Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 16 آبان ماه سال 1383

رنگ رژ هایی رو که تازگی ها مد شده دیدی؟دقیقاَ یاد عروسهای دهاتی میوفتم(گفتم دهاتی،نه ایلیاتی و عشایری و هر چیز دیگه!)
مرغ همه ی آقایان فقط‎ یک پا دارد.بابایی قراره به یک مسافرت مهم بره.بر اساس اطلاعات کسب شده هوا هر سه جایی که قراره بره،بسیار سرده و شب تا صبح و صبح تا شب،همش برف میاد.هر چی به این پدر گرامی میگیم:پدر جان این بارانی مناسب شرایط جویی اونجا نیست،سرما میخورید ها.به خرج مبارکشان نمیره که نمیره.تازه میگه که واکسن یه چیزی مهم(مگه من حالا اسمش یادم میمونه!!) بهشون زدن،عمرا سرما بخورن!!!(پناه بر خدا!!!!)
این نیم وجب بچه رسماً منو سر کار گذاشته!(همچین میگم بچه که ملت فکر میکنن لابد شیش سالشه!نمیدونن که زن داره،بچه هم داره!!)
فوق خوندنم رو به طرز احمقانه ای کنار گذاشتم.بسکه ابله تشریف دارم.(پروردگارا در این ماه مبارک یه عقلی هم به ما بده،صواب داره به خدا)
مدتی بود این مدلی نوشتنم از سرم پریده بود...
هی هی،به شدت حوصله ات رو ندارم،حالا حتماً باید به روت بیارم که بری پی کارت!!!
کاری رو که سفارش انجامش رو قبلاً نگرفته باشن،همین میشه دیگه.طرف هر روز برات یه بامبولی تازه در میاره.دیگه دارم کم کم به این نقطه میرسم که:گور باباش!
دیگه داره کفرمو در میاره ها!نه خودت بگو،تا کی آدم میتونه ادای سیب زمینی ها رو در بیاره؟!!!
هیچ چیز دردناک تر از این نیست که آدم آب گلدون نازنینش رو روی دفتر خط نازنین ترش خالی کنه!
یک مدتی بود که اینقدر پر حرفی نکرده بودم!
آدم از روی بیکاری چه کارا که نمیکنه(همین برفا رو میگم!)حالا یه امشبه رو باشن فردا برشون میدارم.


عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 114087