سه شنبه 6 بهمن ماه سال 1383

مامان اینا بزودی میان.....امروز مهمونی دعوت بودیم......کفرم در اومده که چرا احوالی ازم نمی پرسه.شیطونه میگه کفرشو در بیارم که منو یادش نره(کفرتو در بیارم خوبه؟؟!! چرا ملوس خوبی نمیشی؟؟)......بسی خسته ناک هستم.....دیروز با دوستام رفته بودم خیابون گردی،چقدر هم که همه چی بی ریخت و بد قیافه است....... راستی،خسته نباشین اینقده که کمک فرمودین!!.....
دیگه نه حوصله ی آقای رئیس رو دارم، نه خانم مدیر و نه آقای همکار و نه خانم همکار لپ لپی.امروز شرکت همش آلودگی صوتی بود و شلوغ پلوغی و درهم بر همی......شعر جدیدم به اندک جاهایی رسیده،کمی تمرکز،شاید کمی نتیجه بخش باشد........ دوستان همه بلاگاشون رو آپدیت کنن،چون حوصله من بسی سر رفته......... بعدش پا شم برم یه نسکافه برای مغز مغشوشم درست کنم......بذار ببینم چیز دیگه ای یادم نمیاد...... سه تارم رو دادم کوک کنن........توی این هیری ویری خاله جون هم رفته مسافرت....... دیگه چیزی یادم نمیاد.شب بخیر.


عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 114049