|
سفیدِ سفید..... نیست که نیست.....درخت بائوباب.....امروز داد کشید.بلند..... من نترسیدم.....داکیومنت.....ثریا اسفندیاری بختیاری.....تسبیح.....متنفرم از تغییر.....سر خلق نبود....گم شو.....حرف زدن.....نمیخوام حقمو با زور بگیرم...…رنجوندم،رنجوندمش.سر سنگینه، و من سعی میکنم عادی جلوه کنم.....کجایی؟.....دیگه نمی نویسم.....لوس بود و شیرین......دلم تنگ شده.....جنوب،قشم......آرایش بنفش کمرنگ....نمیدونم......خوشحالم که نیست.....الاغ بی مسئولیت.....سه شنبه ها.....باهام درست صحبت کن،محترمانه......شلوغه.....در رو ببند....انگار که اتفاقی نیوفتاده.......چهار مضراب....تهی....آزاد،رها......دستم.......عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد: / وسیع باش،و تنها،وسر به زیر،و سخت.....
وسیع باش،و تنها،وسر به زیر،و سخت.....
وسیع باش،و تنها،وسر به زیر،و سخت.....
وسیع باش،و تنها،وسر به زیر،و سخت.....
وسیع باش،و تنها،وسر به زیر،و سخت.....
وسیع باش،و تنها،وسر به زیر،و سخت.....
وسیع باش،و تنها،وسر به زیر،و سخت.....
وسیع باش،و تنها،وسر به زیر،و سخت.....
وسیع باش،و تنها،وسر به زیر،و سخت.....
وسیع باش،و تنها،وسر به زیر،و سخت.....
وسیع باش،و تنها،وسر به زیر،و سخت.....
|