جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 9 فروردین ماه سال 1384

اهم،اهم.... شخصیت برگشت(خودمو میگم).شخصیت مسافرت تشریف داشتن.(اصلا سوم شخص نوشتن رو ولش کن.بریم سر همون اول شخص).خلاصه بسی خوش گذشت و کلی به شهرای مردم حسودیمون شد(البته شهر نه،جزیره!).فکرش رو بکن،دور دلت دریا باشه.منم که مرده ی دریا.آهان بد نیست یه چیزایی هم در مورد مزخرف ترین سفره هفت سین مون بگم که برای همیشه یادم بمونه و بهش بخندم.ما چون چند ساعت بعد از سال تحویل بلیط داشتیم.من که دیدم ما کلا که نیستیم اگه ماهی بخریم،از گشنگی فوت میشه(دور از جون همه ماهی قرمز های عید) سفره بدون ماهی هم مثلِ، امممممم مثل.... آها مثل آدم بدون دوران کودکیه،به خاطر همین از چیدن سفره صرف نظر کردیم.مخصوصا اینکه سفره هفت سین پارسالمون هنوز صحیح و سالم سر جاش بود(احتمالا تا عید سال دیگه هم میمونه،ما اصولا دلمون نمیاد سفره هفت سینمون رو جمع کنیم،به خاطر همین عمرش اصولا یه ساله میشه.حالا لازم نیست شما هم تندی،تو دلتون بگید ما عجب خانواده ی خلی هستیم!!یه ذره رمانتیک فکر کنید!).منم به جای اینکه ساعت سال تحویل رو چهار بخونم،نمیدونم چه جوری تو مغز من فرو رفته بود که سال تحویل ساعت چهار و نیمه.به خاطر همین بنده موقع سال تحویل خواب تشریف داشتم.و خواهر عزیز هم،هر چی خودش رو خفه کرده بود که از خواب بیدار بشم،شخصیت مصرانه حرف خواهر عزیزش رو باور نکرده بود و همچنان خوابیده بود تا چهار و بیست و پنج دقیقه.به خاطر همینم شخصیت بسی دماقش! سوخته بود!

من واقعا شرمنده(خیلی زیاد شرمنده) هستم که ملت این همه اکتیو هستن و به هم عید رو تبریک میگن،اون وقت منِ ماست،همچنان به همون تبریک بدون تشریفاتم بسنده کردم و همچنان دشارژ هستم.


عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 114009