سه شنبه 22 شهریور ماه سال 1384

من می ترسم...

دستام دارن پوست میندازن...

ببین کارم به کجا کشیده که باید اکسل بخونم...

واقعا فکر کرده احمقم؟؟فردا که بهش نشون دادم بجای داد کشیدن و تهدید کردن(که حربه ی خودشه)،فقط عمل میکنم،حالیش میکنم نیروی ارزون حرفه ای یعنی چی!!!!

دلم برای انجمن شعرمون تنگیده...دلم برای رنگ بازی هم تنگ شده...

دلم نمیخواد برای فوق لیسانس بخونم.از شکست خوردن میترسم...من آدم قوی ای نیستم.خیلی راحت میفتم...

کی میخوای کوتاه بیای؟؟؟میشه لطفا لج نکنی؟


عناوین آخرین یادداشت ها
دوستان
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 114074